X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



tabestaneh 2- Special For Botomn 1391 - داستان و حکایت طنز
tabestaneh 2- Special For Botomn 1391 - داستان و حکایت طنز
کرامت,کرامات,شیخ,مرید,گاز,اخبار,کمک,اینترنت,لغت نامه دهخدا,سیاست,قبض,زنبور,کرامات شیخ و مریدان 2,اعتراف میکنم ... ـ,پَـــ نَـــ پَـــ قسمت هفتم,مگسی را کشتم,بازیگر,همه القاب محمود کبیر  طنز,خلاصه اخبار صدا و سیما,مملکته داریم؟ 1,قوانين رانندگی در مشهد
عضويت سريع
ورود
نام کاربري :
رمز عبور :
معرفي وبلاگ به دوستان
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:
آرشيو مطالب وبلاگ
نظرسنجي
به نظر من نتیجه مذاکرات ایران و 5+1 :




امکانات ديگر
 آقا ما..... شما ....


آقا ما بدبخت حقیر ، شما کوروش کبیر
ما واشر ، شما ارباب حلقه ها
ما طرح مسکن مهر ، شما برج العرب
ما مینیمم نسبی ، شما ماکسیمم مطلق
ما تکخوان گروه سرود،شما DJ!
 
اقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ ، شما امواج وایرلس
آقا ما باد بزن دستی شما کولر گازی نانو 
آقا ما پت ومت شما آیکیو سان
 
آقا ما بخیه , شما چفیه
آقا ما شب تار، شما صبح امید!
آقا ما ورزش از نگاه دو شما برنامه نود!
آقا ما فـــ شما فرحزاد !!
آقا ما هی آره شما هی نه .
 
آقا ما شورش قبیله ای ، شما گفتگوی تمدن ها
آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت
آقا ما بنال بینیم با....شما خواهش میکنم بفرمایید
 
آقا ما کوکتل شما مدیر عامل پخش فراورده های گوشتی
آقا  ما مُخـمون تاب داره شما حیـاطـتون !
اقا ما کولر ابی ، شما کولر گازی ال جی
 
اقا ما برف شما بهمن
اقا ما چاکریم ، شما نایس تو میت یو
اقا ما کوله پشتی ، شما کوله باری از تجربه
اقا ما بله قربان – بله قربان ...... شما خوده سلطان
اقا ما علوم اول راهنمایی . شما فیزیک انتگرال
اقا ما تقویم جیبی . شما موسسه ژئو فیزیک !
 
اقا ما سه کله پوک . شما سه تفنگدار
اقا ما کته شما بیف استروگانف
 
اقا ما جرز لای دیوار . شما پترس فداکار
اقا ما فلافل . شما هات رویال برگر با پنیر و قارچ
اقا ما بن کارگری . شما بن تخفیف دیزنی لند
اقا ما سوختگی درجه ۳ . شما برنزه شکلاتی
اقا ما آب حوض . شما شیر موز
آقا ما یه نقطه توی فضا شما مبدا مختصات
آقا ما اشکنه شما ماهیچه
 
آقا ما سیمبیان شما آندروید
آقا ما آپارات شما یوتیوب
آقا ما کلوب شما فیسبوک
آقا ما جرقه شما بیگ بنگ
آقا ما آهن ربا شما سیاهچاله
آقا ما متر شما سال نوری
آقا ما سفیر امید شما اتلانتیس
آقا ما مارمولک شما تمساح
اقا ما cd شما بلو ری

اصلا میدونی؟ما…..
آقا ما چوق لباسی شما توتال کر
آقا ما چرتکه شما الجبرا
آقا ما x=2 شما   E=mc2
آقا ما میریم اغذیه شما برین پدیده
آقا ما مستشار شما جهانگیرشاه دولو

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 69
rss نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تیر 1391 و در ساعت : 08:27 - نويسنده : تابستانه
 اموزش هک ایمیل و اکانت های مختلف!!!!!!!!

شما با هک ایمیل همه چیز یک فرد را هک می کنید.


هک ایمیل یاهو:
((منبع: این پست از سایتی امریکایی برای شما شده است))
- برای هک ایمیل روش هاي بسيار زيادي براي بدست آوردن پسورد ديگران در ياهو وجود دارد كه همه آنها در عمل بسيار وقت گير و طاقت فرسا هستند و در اغلب موارد نيز بعلت شناسايي نرم افزارهاي هك توسط ويروس ياب هااين روش ها به نتيجه نميرسند. جديد ترين روش هك ايميل ياهو با استفاده از باگهايي است كه بر روي ميل سرورهاي آن اجرا ميشوند.
این روش به صورت زیر است :
۱. شما باید از ایمیل یاهوی خودتان(حداقل ۱ هفته از افتتاح ان گذشته باشد) به ادرس زیر یک ایمیل بدهید:(این ادرس ادرس جوابگویی یاهو به پسوردهای گم شده است.)
arobot.pasrespond@yahoo.com
 ۲.در قسمت subject (موضوع) دقیقا کلمه ی زیر را بنویسید :(خانه های bcc , cc خالی بمانند)
password retrieve
3.در خط اول نامه ادرس ایمیلی که می خواهید هک شود را باید به طور کامل بنویسید .
4.در خط دوم ادرس ایمیل خودتان را می نویسید.
5.در خط سوم رمز عبور خودتان را می نویسید.(این رمز اگر صحیح باشد باعث غیر فعال شدن باگ های موجود در سرورهای یاهو می شود).
6.در خط چهارم کد های زیر را به صورت دقیق وارد و یا کپی کنید(این کار باعث هنگ کردن سرور و اختلال در عملکرد آن و در نتیجه ارسال پسورد مورد نظر برای شما میگردد).
cgIwYmail%2154666589*#HtrYahoo$$#JYN


طرز کار:

از ان جایی که کاربران استفاده کننده از یاهو بسیار زیاد اند برای پاسخ گویی به رمز های گم شده از روبات هایی استفاده می شود.که در سیستم ان ها باگ هایی وجود دارد . شما با وارد کردن ان موضوع به سیستم می فهمانید که رمز عبور یکی از ایمیل های خود را گم کردید .در خط اول ادرس ایمیل گم شد تان را می نویسید در خط دوم ادرس ایمیلی که در ان هستید و در خط سوم رمز خود  را که برای ربات ثابت می کند که ان ایمیل مال شما است سپس تا 24 ساهت بعد به شما پاسخ می دهد.


این کار برای ایمیل های hotmail , gmail هم قابل اجرا می باشد.
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 373
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 تیر 1391 و در ساعت : 12:36 - نويسنده : تابستانه
 مدیریت از بالا به پائین !

در گردش این دستور رئیس کارخانه چه تغییرات بنیادی صورت میپذیرد

رییس یک کارخانه بزرگ، معاون شیرازی خود را احضار و به او می گوید: "روز دوشنبه، حدود ساعت 7 غروب، ستاره دنباله دار هالی دیده خواهد شد. نظر به اینکه چنین پدیده ای هر 78 سال یکبار تکرار می شود، به همه کارگران
ابلاغ کنید که قبل از ساعت 7، با به سر داشتن کلاه ایمنی، در حیاط کارخانه حضور یابند تا توضیحات لازم داده شود. درصورت بارندگی مشاهده هالی با چشم عریان (غیر مسلح) ممکن نیست وبهمین خاطرکارگران را به سالن نهارخوری هدایت کنید تا از طریق نمایش فیلم با این پدیده شگفت آشنا شوند".

معاون شیرازی خطاب به مدیر تولید آبادانی: "بنا به دستور جناب آقای رییس، ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالای کارخانه طلوع خواهد کرد. در صورت ریزش باران، کلیه کارگران را با کلاه ایمنی به سالن نهار خوری ببرید تا فیلم مستندی را درباره این نمایش عجیب که هر 78 سال یکبار در برابر چشمان عریان اتفاق می افتد، تماشا کنند".

مدیر تولید آبادانی خطاب به ناظرلر: "بنا بدرخواست آقای معاون، قرار است یک آدم 78 ساله هالو با کلاه ایمنی و بدن عریان در نهارخوری کارخانه فیلم مستندی درباره امنیت در روزهای بارانی نمایش دهد".

ناظر لر خطاب به سرکارگر ترک: "همه کارگران بایستی روز دوشنبه ساعت 7 لخت و عریان در حیاط کارخانه جمع شوند و به آهنگ بارون بارونه گوش کنن".

سرکارگر غضنفر خطاب به کارگران:"آقای رییس روز دوشنبه 78 سالش میشود و قرار است در حیاط کارخانه و سالن نهار خوری بزن و بکوب راه بیفته و گروه هالو پشمالو برنامه اجرا
کنه.هرکس مایل بود میتونه برهنه بیاد ولی کلاه ایمنی لازمه

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 17
rss نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 تیر 1391 و در ساعت : 10:24 - نويسنده : تابستانه
 جوک - سری سوم
قلمراد داشته با خره فوتبال بازی میکرده.
بهش میگن چرا با خر بازی میکنی؟
میگه همچینم خر نیست. ۴ به ۱ جلوئه!

یارو می ره کوفه ضریح مختار را می گیره و می گه دمت گرم عجب فیلمی بازی کردی!

تابلو هلال احمر رو به غضنفر نشون میدن میگن معنی این تو جاده چیه؟ میگه به ماه مبارک رمضان نزدیک میشویم

به غضنفر میگن: دوست داری بابات بمیره ارثش به تو برسه؟
میگه: نه، دوست دارم بکشنش تا دیه هم بگیرم!

یارو خسیس تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش می گفت ماشینم داغون شد! بدبخت شدم خاک تو سر شدم…افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقد حرص ماشینتو میزنی نفهمدی دستت از مچ قطع شده…یارو یه نگاه به دستش کرد گف:وای ساعتم…

غضنفر ماهواره میخره زنش بهش میگه پولشو از کجا آوردی ؟ میگه : تلوزیون رو فروختم !!!

به قلمراد میگن چه کاره ای؟؟
میگه:یه مامور مخفی هیچ وقت خودشو لو نمیده!!

یارو میخواسته آتش نشان بشه توی آزمون استخدامی ازش میپرسند:
اگه جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ میگه: هیچی تیمّم می کنیم

معلم: اگه ۱۰۰۰ تومن داشته باشی و از بابات هم ۱۰۰۰ تومن بخوای،
چه قدر پول داری؟
دانش آموز: ۱۰۰۰ تومن
معلم: هیچ چی از ریاضی حالیت نیست
دانش آموز : تو هم بابای منو نمیشناسی !

یه یارو میره پیتزا فروشی میگه:یه پیتزا میخواستم.
فروشنده میگه به نام. ؟
یارو میگه آخ ببخشید.به نام خدا یه پیتزا میخواستم

از غضنفر میپرسن:عروسی پسرت کی هست
میگه:این سه شنبه نه پنج شنبه هفته بعد

از غضنفر می پرسن یه موجود نام ببر… می گه یخ. می گن یخ که موجود نیست. می گه هست، چون همه جا نوشته یخ موجود است

معلم به دانش آموزان میگه :
x = y
y = a
پس : x = a
دانش آموز میگه:
من شما را دوست دارم.
شما دخترتان را دوست دارید.
پس من دخترتان را دوست دارم !

به قلمراد گفتن واسه زلزله بم چه کمکى کردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 14
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 4 تیر 1391 و در ساعت : 09:42 - نويسنده : تابستانه
 جوک - سری دوم


متن  کارت عروسی یک لر:

شروع مراسم از ساعت ۱۹ تا هر وقت که دعوا شد !

یک روز یک مرده میره خواستگاری زن سیبیل داشته مرده میگه ببخشید شما چرا سیبیل دارین .

زن میزنه زیر گریه مرده میره از دلش دربیار میگه مرد که گریه نمیکنه!

به غضنفر میگن: یه کاری بکن، بابات از بالای پشت بوم افتاد روی ماشین همسایه تون!! میگه: ولش کن بابا، حقشه، من ده دفعه به این همسایه گفتم، جلو خونه ما پارک نکن

به غضنفر میگن اگه حالت تهوع بهت دست بده چکارمیکنی؟میگه منم بهش دست میدم

ازیه نى نى میبرسن

عشق یعنى چى؟

میگه یعنى:

بزالى اونم از پفکت بخوله

از یک نفر می پرسن گیتار بلدی بزنی می گه من که نه ولی یک داداش دارم اونم نه

به یارو میگن: در رو ببند هوای بیرون سرده.

میگه: مثلا اگر من در رو ببندم هوای بیرون گرم میشه؟

به غضنفر میگن پاشو بیا ولایت بابات مرده-میگه دروغ میگید یه اتفاقی افتاده شما نمیخواین به من بگید.

به ترکه می گن اگه تودریا باشی ویک کوسه دنبالت کنه چیکار می کنی میگه می رم بالای در خت بهش می گن توی دریا که درخت نیست میگه خب مجبورم!!! میفهمی؟ مجبورم

سوال امتحانی شهر غضنفر اینا:

۱۲۴هزار پیامبر را با رسم شکل توضیح دهید.(۳نمره)

به غضنفر میگن این شعر از کیه ؟

“سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز”. میگه نمی دونم یه راهنمائی کنید . میگن اسم شاعر تو خود شعر هست .

میگن آهان فهمیدم : جواد نکونام

نامه غضنفر به نامزدش : از دوریت می خوام گریه کنم اما یاد قیافه ات میفتم خندم می گیره !!

به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟

بچه میگه: بابام !!!
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 18
rss نوشته شده در تاريخ جمعه 2 تیر 1391 و در ساعت : 08:55 - نويسنده : تابستانه
 زبون الله اکبري

يکي از دوستام تعريف ميکرد:
   مامانم موقع نماز خوندن عادت داره به زبون الله اکبري با ما مکالمه کنه! يعني اينکه وسطِ نماز هر الله اکبر بلندي که ميگه،يه منظوري داره! اونموقع ست که ما هي چک ميکنيم ببينيم منظورش چيه!
   يه روز وسط نماز يه الله اکبر کشداري گفت! منم مثل فشنگ از جام پريدم و زير گازو چک کردم؛ پشت درو نگاه کردم که ببينم کسي در نزده باشه! چراغارو چک کردم مبادا يکي روشن مونده باشه! چيزي پيدا نکردم .

  به مامانم نگاه کردم ديدم داره هي با چشم و ابروش واسه من ناز ميکنه! آخر که ديد من نفهميدم يه اخمي کرد و يه الله اکبر شديد و بيخيال شد!

وقتي نمازش تموم شد با عصبانيت برگشت گفت:
- واقعا که خـــــــــــــري! مگه کوري نميبيني گرممه! يه ساعته ميگم کــولر رو روشن کن

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 24
rss نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 خرداد 1391 و در ساعت : 04:39 - نويسنده : تابستانه
 این خارجی‌ها - انشای من
پدرم همیشه می‌گوید:
- "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند".
   البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید:
- "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" .  مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند. ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
   در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
   از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.
   ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 41
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 خرداد 1391 و در ساعت : 04:34 - نويسنده : تابستانه
 جوک - سری اول
یه روز انگشت با دماغ دعواش میشه, دماغه به انگشته میگه:

اگه از این به بعد بهت جنس دادم

غضنفر به پسرش شک میکنه بهش میگه:ها کن ببینم!

پسره ها میکنه غضنفر میزنه تو گوشش بهش میگه:حالا دیگه میری دختر بازی؟

یارو یه تیکه یخ رو گرفته بوده  دستش و متفکرانه بهش نگاه میکرده.

بهش میگن چیکار میکنی؟

میگه:ازش آب میاد ولی معلوم نیست کجاش سوراخ!


غضنفر زنگ میزنه فلسطین

الو فلسطین-بله،پس غلط میکنید میگید اشغاله

ارو روشن فکر میشه پشه ها دور سرش جمع میشن!

سلام میتونی ۱میلیون بهم قرض بدی؟خواهش میکنم،لازم دارم،بهت بر میگردونم.

التماس غضنفر به دستگاه عابر بانک

یکی با چند تا خیار میره بقالی میگه:آقا ببخشید خیار شور داری؟

بقال میگه:بله

طرف میگه:پس بی زحمت اینارو هم بشور!

غضنفر لاشه ی یه روباه رو داخله جنگل میبینه میگه:خدا رو شکر مرده و الا گولم میزد!

ادم: منو دوست داری ،  حوا: مگرخبر مرگم چاره ایی هم دارم

واینچنین عشق اغازشد

به عضنفر میگن چرا میری سربازی؟ میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش

ازیکی می پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟

می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش ، نه مثل مسافر های اتوبوسش در ترس و وحشت!

به غضنفر میگن چرا ریش نداری؟میگه به مامانم رفتم!

یارو تو مشهد بچش گم میشه نذر می کنه و میگه: یا امام رضا دستم به دامنت، بچم پیدا بشه، دیگه غلط کنم بیام مشهد

به یارو میگن اگه دنیا رو بهت بدن چکار می کنی ؟ میگه بی شعور من زن دارم !

غضنفر پاش در میکنه، تو جواربش قرص مسکن میزاره
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 19
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 28 خرداد 1391 و در ساعت : 08:29 - نويسنده : تابستانه
 نبوغ

   در یك شركت بزرگ ژاپنی كه تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یك مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد:
شكایتی از سوی یكی مشتریان به كمپانی رسید. او اظهار داشته بود كه هنگام خرید یك بسته صابون متوجه شده بود كه آن قوطی خالی است.

بلافاصله با تاكید و پیگیریهای مدیریت ارشد كارخانه این مشكل بررسی، و دستور صادر شد كه خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تكرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.

مهندسین نیز دست به كار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند : پایش (مونیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایكس بزودی سیستم مذكور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین،‌ دستگاه تولید اشعه ایكس و مانیتورهائی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مزبور تجهیز گردید. سپس دو نفر اپراتور نیز جهت كنترل دائمی پشت آن دستگاهها به كار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.

نكته جالب توجه در این بود كه درست همزمان با این ماجرا، مشكلی مشابه نیز در یكی از كارگاههای كوچك تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یك كارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و كم خرج تر حل كرد : تعبیه یك دستگاه پنكه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد !!!

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 6
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 21 خرداد 1391 و در ساعت : 06:54 - نويسنده : تابستانه
 آدم از وسط نصف بشه ولی ضایع نشه !
یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده !
به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت، در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند.
احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدم های باکلاس و شیک پوش و با شخصیت میده !
بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چی هستن !
با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!
کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست !
اما دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : آقای محترم ! بفرمایید !
قند تو دلم آب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم ! چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم، فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟
.
.
.
.
.
.

دیگر نگران طاسی سر خود نباشید ! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 8
rss نوشته شده در تاريخ شنبه 20 خرداد 1391 و در ساعت : 06:49 - نويسنده : تابستانه
 حمله آمریکا به ایران (طنز)
1

ذیلا توضیح میدهیم که چرا حمله آمریکا به ایران که روزی سه بار هم تهدید می کند ، بی فایده است:

آمریکاییها هیچ وقت موفق به شناسایی نقاط استراتژیک ما نمیشوند!!! چرا که نقاط استراتژیک ما معمولا یک جای دیگر است.

نیروهای فرهنگی ما مشغول عملیات سیاسی هستند!


نیروهای اطلاعاتی کار خبری می کنند!

دیپلماتهای ما کار هنری میکنند!

هنرمندان ما مبارزه سیاسی می کنند!(اضافه کنید به آن تفاوت فرهنگی را !!!!)

دانشگاهیان ما خبرنگاری می کنند!

ناشرین ما خرید و فروش کشتی می کنند!

نیروهای مطبوعاتی ما کارهای اطلاعاتی می کنند!

تاجرها مشغول امور خیریه هستند!

... و همین طور بگیر برو تا پایین!!!!!

آمریکا به این امید به ایران حمله می کند که در صورت حمله به ایران کارها متوقف شود و مردم در فشار قرار گیرند در حالیکه در ایران سالهاست کارها متوقف است و هیچ کس احساس ناراحتی نمی کند!

در ایران برای اداره حکومت چهار گروه مطرح هستند :

یک گروه محافظه کاران هستند که با آمریکا دشمن هستند،

یک گروه اصلاح طلبان هستند که با آمریکا مخالفند،

یک گروه نیروهای برانداز هستند که به این دلیل با حکومت دشمن هستند که فکر می کنند حکومت ایران آمریکایی است

و یک گروه ایرانیان طرفدار آمریکا هستند که اکثرا در آمریکا زندگی می کنند و حتی برای حکومت کردن نیز حاضر نیستند به ایران بیایند

بنابراین حکومت ما جایگزین ندارد!

حمله آمریکا به سازمانهای اداری و وزارتخانه های ایران به ما زیان چندانی نمی زند چون در این سازمانهای اداری اتفاق خاصی نمی افتد.

حمله آمریکا به تاسیسات صنعتی ایران در بسیاری از موارد به نفع ماست چون دولت مانده است چطور آنها را تعطیل کند!


2
یه روزنامه ی اردنی خبر زده که آمریکا چهار شنبه به ایران حمله میکنه، اینا هم کامنتهای زیر اون تو یه سایت فارسی!

* ما 4شنبه امتحان داریم لطفا بندازین جمعه
* من چهارشمبه چک دارم !
* منم چهارشنبه امتحان دارم . موندم چیکار کنم . برم جنگ نَرَم جنگ...
* پس چرا ساعت شو نگفته؟! شاید ما خونه نباشیم...
* حالا من چی بپوشم؟!
* ما شماره ماشين مون فرده، فك نكنم بتونيم تــو اين حماسه آفريني حضور بهم برسونيم!
* میشه بهش بگین موقع برگشت منو به عنوان غنیمت ببرن آمریکا
* سه شنبه حمله کنن تا چهارشنبه تمومش کنن که پنج شنبه جعمه بریم دَدَر!!
* شام هم میدن؟
* ایول ، بالاخره یه بهونه جور شد من پنجشنبه نرم عروسی. از جنگ برگشتم خستم ! تازه اگه اسیر نشم و برگردم
* بگو سر راه نون بگیره...
* ای بابا
حالا نمیشه جمعه عصر باشه آخه عصرای جمعه خیلی دلگیره آقا ما از مسئولین
خواهشمندیم جمعه حول و حوش ساعت ۳-۴ حمله کنن بعد از ناهار

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 131
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1391 و در ساعت : 08:38 - نويسنده : تابستانه
 پدرآمرزی!
    در روزگار گذشته مردی بود که کفن مردگان می دزدید و نان زن و فرزند خویش می داد و عمری به این کار مشغول بود و همه این سالها، به لعنت خلق گرفتار! در بستر مرگ فرزند را صدا کرد که فرزندم، من عمری به این کار مشغول بودم و سالهاست که به لعنت خلق گرفتارم ، بیا و بعد از من تو کاری کن که آمرزشی باشد برای پدرت.
    پدر مُرد و پسر چندی بعد شغل پدر را دنبال کرد. با این تفاوت که کفن مردگان را که می دزدید هیچ، در ماتحت آنها چوبی طویل نیز فرو می برد ! مردم انگشت به دهن جملگی می گفتند که:
-  خدا پدرش را بیامرزد که فقط کفن می دزدید ، اینکه هم کفن می دزدد وهم از خجالت مردگان بدر می آید !
    و پسر خوشحال که وصیت پدر را بجای آورده است .

حالا حکایت ماست، در این مرز پر گهر هر که بر مسندی می نشیند خلق الله باید پدر بیامرزی برای فرد رفته بگویند.
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 35
rss نوشته شده در تاريخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 07:53 - نويسنده : تابستانه
 پیراها قرمز-شلوار قهوه ای

    يه كشتي داشت رو دريا مي‌رفت، ناخداي كشتي يهو از دور يه كشتي دزداي درياي رو ديد. سريع به خدمه‌اش گفت: براي نبرد آماده بشين، ضمنا اون پيراهن قرمز من رو هم بيارين. خلاصه پيراهنه رو تنش كرد و درگيري شروع شد و دزداي دريايي شكست خوردن!
 
    كشتي همينطوري راهشو ادامه مي‌داد كه دوباره رسيدن به يه سري دزد دريايي ديگه! باز دوباره ناخدا گفت واسه جنگ آماده بشينو اون پيراهن قرمز منم بيارين تنم كنم!! خلاصه، زدن دخل اين يكي دزدا رو هم آوردن و باز به راهشون ادامه دادن.
 
    يكي از ملوانا كه كنجكاو شده بود از ناخدا پرسيد: ناخدا، چرا هر دفعه كه جنگ مي‌شه پيراهن قرمزتو مي‌پوشي؟ ناخدا مي‌گه: خوب براي اينكه توي نبرد وقتي زخمي مي‌شم، پيراهن قرمزم نمي‌ذاره خدمه زخماي منو خونريزيمو ببينن در نتيجه روحيه‌شون حفظ مي‌شه و جنگ رو مي‌بريم.
 
     خلاصه، همينطوري كه داشتن مي‌رفتن، يهو 10 تا كشتي خيلي بزرگ دزداي دريايي رو كه كلي توپ و تفنگ و موشك و تير كمون و اكليل سرنج و از اين چيزا داشتن مي‌بينن. ناخداهه كه مي‌بينه اين دفعه كار يه كم مشكله، داد مي‌زنه: خدمه سريع براي نبرد آماده بشين ضمنا پيراهن قرمز منو با شلوار قهوه‌ايم بيارين!!

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 23
rss نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 04:15 - نويسنده : تابستانه
  ايزو به زبان ساده _ داستان كوتاه
    بار اولی که رفته بودم تو دفتر مدیر کارخونه مون٬ پیش خودم گفتم اینجا حتما توالتش از توالتهای کارگری کارخونه تمیزتره. بد نیست تا اینجا که اومدم یه حالی هم به مستراح جناب مدیر بدم. بعد از اینکه آقای مدیر کارش را به من گفت. سریع رفتم سمت توالت کذایی.
    روی در توالت با خطی خوش نوشته شده بود:
    "النظافه من الایمان"
    در را باز کردم. روبروم با همان خط نوشته شده بود:
    "در را آرام ببندید"
    برگشتم درو آروم ببندم٬ دیدم پشت در نوشته:
    "هواکش را روشن کنید"
    کمی پایین تر نوشته بود:
    "در را قفل کنید"
    بعد از این جمله بلافاصله یه فلش میرفت به سمت شاسی قفل و دو تا فلش دیگه دور شاسی بود که در دو جهت مخالف چرخیده بودند یکی نوشته بود باز و اون یکی نوشته بود بسته. خلاصه در را قفل کردم و رفتم سمت هواکش که نخش را بکشم. درست زیر نخ روی دیوار نوشته بود:
    "در دو مرحله و به آرامی بکشید".
    بالاخره رفتم سر کار اصلی.. توالت از نوع ایرانی بود. اینقدر حواسم پرت نوشته ها شده بود که برعکس نشستم. دیدم روی دیوار روبرویی نوشته:
    "اخوی برعکس نشستی.برگرد درست بشین!"
     
    دیگه باورم نمیشد که اينقدر به همه چیز فکر شده باشه. غر غر کنان پا شدم و درست نشستم. گلاب به روتون وفتی داشتم کارمو می کردم یهو سرمو بردم رو به بالا. این دیگه باور نکردنی بود. داشتم شاخ درمیاوردم. رو سقف نوشته بود:
    "سرت تو کار خودت باشه"
    کارم تموم شد و دستمو بردم سمت شلنگ. دیدم نوشته:
    "در مصرف آب صرفه جویی کنید"
    خلاصه بالای سر شیر آب کاملا مشخص شده بود که کدوم آب سرده٬ کدوم گرمه و هرکدوم به چه سمتی باز و بسته میشه. شیلنگ را گذاشتم سرجاش پا شدم شلوارمو بکشم بالا دیدم که نوشته:
    "سیفون را بکشید"..
    بر گشتم سیفون را بکشم که نوشته بود:
    " آرام بکشید"..
    زیرش هم خیلی ریز نوشته بود:
    "زیپ شلوار فراموش نشه"..
    جا خوردم. واقعا جا خوردم. آخه زیپ شلوارم رو نبسته بودم. خلاصه ترس برم داشت. رفتم سر روشویی که دستمو بشورم که دیدم نوشته بود:
    "هواکش را خاموش کنید".
    رفتم هواکش را هم خاموش کردم و برگشتم دستمو شستمو قفل درو باز کردم و سریع پریدم بیرون.
    رییس دفتر جناب مدیر روبروم ایستاده بود. همچین چپ چپ نگاهم کرد که انگار املاک باباش را غصب کردم. گفت:
    "لطفا درو آروم ببندید"
    دستمال کاغذی هم رومیزه دستتون را اونجا خشک کنید. رفتم دستمال برداشتم دستمو خشک کردم. اومدم دستمالو بذارم تو جیبم٬ گفت:
    "نه٬ سطل آشغال اون بغله".
    تازه فهمیدم که این ماجراها از گور کی بلند میشه....... ISO
    
    از دفتر خاطرات پرسنل شركتي كه تازه گواهينامه ايزو 9001 گرفته بودند
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 32
rss نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 06:14 - نويسنده : تابستانه
 حقایق زندگی از نوع طنز ...

والــدیــــن گـرامـــی ..
اگر دخترتون هنگام خوندن اس ام اس ،یک لبخندِ احمقانه رو صورتش نقش میبنده .. . اون اس ام اس از دوست پسرشه .. قلم پاشو میتونید خورد کنید

والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما..!

دوست عزیز، در هنگام دروغ گفتن حداقلِ شعور را برای مخاطب خود متصور شوید !
مچکرم …!

ایرانسل اس ام اس داده مشترک گرامی ۵۰۰کیلوبایت هدیه ما به شما استفاده اینترنت رایگان !
مدت اعتبار ۳۰ روز !!!!
یا ما خیلی اوسگولیم !
یا اونا خیلی اوسگلن !
یا میخواستن شوخی کنن !
یا نمیفهمن ۵۰۰ کیلوبایت ینی چی !
یا نمیفهمن اینترنت ینی چی !

بعضی وقتا شنیدن یه ” بگو ببینم چه مرگته ”  از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای “عزیزم چی شده” بیشتر میچسبه….!

دو تا نصیحت …!
1آ.شغال هم که باشید قابلیتِ بازیافت دارید ، امیدتونو از دست ندید خلاصه !
2.باور کنید استفاده از کلمات رکیک شما را به انسانی کول و باحال تبدیل نمیکند

دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو!

دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست . مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه… !!

من موندم این مخترع نون تافتون چه فکری کرده این همه سوراخ گذاشته رو این نوون؟؟؟ یه لقمه درست حسابیم نمیشه گرفت همش نشت میکنه!

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه !!

بعضی آهنگها هستن که گوش میدی میگی “من کی زندگیمو واسه این تعریف کردم که این از روش آهنگ ساخته؟؟

یه نصیحت :
زمانی که گوشی را روی حالت بلندگو قرار میدهید حتما به شخصی که آنطرف خط هست اطلاع دهید. :|
بعضی مواقع خیلی گند کاریها اتفاق می افته وقتی شخص دیگه ای هم کنار شما باشه ….!

سلامتیه پـــــت و مــــت ،
چون نه هیچی تو مغزشون بود،نه هیچی تو دلشون!

یه مثل کامپیوتری هست که میگه :
حال ما اینــقــدرا هـم خوب نیست ، فـتـوشـاپــه !

هموجور که نمره دلیل بر هوش نیست… سن هم دلیل بر فهم و شعور نیست !!!

ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!

راستی ، یکی از دغدغه های دوران کودکی من این بود که “نخ” وسط نبات چی کار می کنه آخه؟!

دختره قیافش عین قاشق مربا خوری میمونه برداشته تو about پروفایلش نوشته:
درگیر من نشو، همــــدم نمیشوم!
اعتماد به نفس بعضیا صاف تو لوزوالمعدم !!

از من به شما نصیحت:
کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه بیشتر از همه تنهاست اون رو تنها نذارید ، چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره …

یارو زنگ زده بود رادیو میگفت، پیغام من به اوباما اینه که اگر روزی صد تا موشک بزنی به تهران ما یک قدم عقب نمیریم!
مجری پرسید از کجا تماس میگیرید؟
گفت: فیروز آباد فارس!

تا حالا دقت کردین وقتی با تمام احساس به یکی می گین دوسِت دارم, اونم با تمام احساس!! می گه : me 2 !!!

بعضی ها شانس درِخونشونو نمیزنه ، لامصب درست میزنه وسطِ پیشونیشون !

یکی از کارهایی که به من اعتماد به نفس میده اینه که پسووردم رو بســـــیار سریع وارد کنم….. و درست باشـــه

یه قانونی هست که میگه :
همیشه یه آهنگ توی پِلی لیستت هست که همیشه ازش رد میشی اما هیچ وقت پاکش نمی کنی!

بند انداز برقی صورت و بدن ، سنگ پا ، گل سر جادویی ، عطر جادویی گل سنجد ، ساعت LE…D ، لیزر پوینتر ، شارژر اضطراری موبایل ….
[ سایتهای ایرانی ، نتیجه ی جستجوی مقاله ]

یکی از سرگرمی های پلید من اینه که توی جمع هدفون میزارم گوشم . آهنگ پلی نمیکنم. بعد گوش میکنم ببینم بقیه راجع به من چی میگن… . امتحان کنین جواب میده

وضعِ نت یه جوری شده که ، هفت هشت تا تب باز می کنی، بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..!
والاااااا ….

کلا هروقت عجله داشتی باشی به چراغ های قرمز میخوری ولی اگه بخوای یه اس ام اس رو تا آخر بنویسی، همه چراغا سبز میشه !!

از فحش ناموسی بدتر اینه که ساعت ۳ شب بری پشت خط ِ کسی که قبلش بهت sms داده ” شــــب بخیر عزیزم”… !!!:|

یکی از کرمهای که علاقه دارم بریزم اینه که واسه یه فیلم زیرنویس فارسی بدم بیرون، بعد اول فیلم بنویسم این یارو رو میبینی؟ آخر فیلم میمیره!

از دختره پرسیدم با کدوم Browser با اینترنت داری کار میکنی؟
سافاری؟ اکسپلورر؟ اپرا؟ فایرفاکس؟ …
میگه با اون که اولش گوگل رو باز میکنه

وقتی کباب با برنج میخوریم ۹۰%حواسمون به اینه که هر دوتاش باهم تموم شه !

اصغر بینی بزرگی داشت و خیلی مهربان بود و باهوش و سختکوش و خوش برخورد و با جنبه و مؤدب و خوش لباس و متین و فروتن و خوش صحبت و باشخصیت و تمیز و مرتب. بچه های محل صداش می کردند اصغر دماغ !

مامانم : پسرمون شام نخورد .. خاک به سرم .. حتمأ معتاد شده ..!
بابام : نه بابا حتماً بیرون یه چیزی با اون دخترا کوفت کرده …
و هیچکس ندانست من هیچوقت کوکو سبزی دوست نداشتم !!

باید تو چشم اونایی که واسشون کاری میکنی اما تشکر نمیکنن زل بزنی بگی :
وظیفم نبود، لطف کردم !!

خداییش لذتی که تو سواری بر خر شیطون هست تو سواری لامبورگینی نیست

دقت کردین وقتی حقیقت رو می دونین،گوش دادن به دروغای طرف مقابل چقدر لذت بخشه؟!

با غصه نشو همدم
سنت شکن خود باش
آزادترین فردی ، وقتی که نگی ای کـــــــــــــــــــاش ... 

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 109
rss نوشته شده در تاريخ جمعه 8 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 07:09 - نويسنده : تابستانه
 بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش ؟

سوال و جواب فنی از پسر و پدر:
 از بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش ؟
 بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بريم توی حياط. به حياط رفتيم. بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت :
 - اين بوته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بوته بزرگ که می بينی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی ...
- با دست کاشتی يا با بيلچه ؟
 بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت :
- با يک جور بيلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
-آره٬ آب هم دادم
- با آب پاش دادی يا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد. چرا عصبانی شده بود ؟ ولي من بايد بدونم
- با شلنگ پسرم
- بابا ٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟
 بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت:
 - برو گمشو پدر سوخته
                                                                              نقل از کافه ایرج میرزا

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 32
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 11:02 - نويسنده : تابستانه
 ایول راز و نیاز (طنز)

حتما تا انتها بخونیدش
    خداوندا… اگر یک نگاهی به من بیاندازی، می‌بینی که دست‌هایم را تا جایی که کت و کول و استخوان‌های کتفم اجازه داده به سمت درگاهت دراز کرده‌ام و دارم دعا می‌کنم… برای خودم که نه… برای پسرم… آخر می‌دانی چیست؟ اوضاع دنیا خیلی خراب شده… آن‌روزی که تصمیم گرفتیم بچه‌دار بشویم، هنوز چمن‌زار دنیا، لجن‌زار نشده بود… گفتیم بچه می‌آید، دور هم هستیم… تخمه می‌شکانیم، پوشک عوض می‌کنیم، چایی می‌خوریم، پوشک عوض می‌کنیم، تام و جری می‌بینیم، باز پوشک عوض می‌کنیم… و الخ… آن روز هنوز به اقتصاد دنیا ریده نشده بود (خدا ببخش دهن لقی من را)… کلا “خرهای” دنیا اینقدر خر نبودند… حالا که دنیا را داری مثل شربت خاکشیر با قاشق به هم میزنی، به فکر پسرک ما هم باش…
    خداوندا… اول از همه لطفا سلامتی را ازو دریغ نکن… این دیگر کم خرج ترین درخواست ممکن است… نه لازم است بابت اجابت آن سر ِ آدم دیگری را زیر آب کنی و نه لازم است یک کیسه پول از آن بالا پرت کنی پائین (حالا اگر انداختی هم که دست مریزاد)… آمین…
    خدایا… دوران بچگی‌اش را کشدار بفرما… من اصلا نمی‌فهمم چرا این دوره را اینقدر کوتاه پروگرام کرده‌ای و در عوض دوران سنگلاخ زندگی، اینقدر دراز خلق شده است؟ وقت تجدید نظر نرسیده؟ آدم‌ها هر گهی که به دنیا می‌زنند، بعد از دوران بلوغ فکری و جسمی‌شان است… پس فربان دستت یا این باگ را مرتفع کن یا تعریف “بلوغ” را دگرگون بفرما… آمین…
     بارالها… یک شغل شرافتمندانه (بجز مهندسی البته) برایش دست و پا بفرما… جوری باشد که با آن زندگی کند… نباشد که هر روز صبح ساعت شش که از خواب بیدار می‌شود تا سرکار برود، اول سه چهار تا فحش به من حواله بدهد که چرا و به چه اجازه‌ای خلقش کرده‌ام… از شغل قضاوت هم دورش کن حتی اگر ماهی نه میلیون تومان هم درآمد داشته باشد (اگر واقعا نه میلیون است، خیلی دورش نکن)… از سیا.ست دورترش کن حتی اگر ماهی ۱۸میلیون کاسب شد… خودت بهتر می‌دانی که هیچ پالیتیشنی با عزت نمرده است… پس دورش بفرما حتی اگر شده با پس‌گردنی… آمین…
    خداوندا… فرصت تجربه کردن عاشقی را به او بده… نشود مثل همه آن آدمها که خر به دنیا آمدند و بی‌لذت عشق، خرتر از دنیا رفتند… که اصلا نفهمیدند فلسفه دنیا سر چه چیزی بوده و هست… می‌دانی که چه می‌گویم بارالها؟… فرصت بده امتحانش کند، شکست بخورد، دوباره امتحان کند تا آخر سر به خوردش برود و هیچ وقت حسرتش را نخورد… آمین…
خدایا… می‌دانم که دنیا دار مکافات است… اما گفتم شاید بشود یک عجز و لابه‌ای اینجا بکنم و من را از قصاص دور کنی… نشود که همان کاری که من با پدرم کردم و از او دور شدم و خودم را از او محروم کردم، پسرک هم با من بکند… این را خیلی جدی می‌گویم… حتی اگر خواستی آن دعای قضاوت و سیاست را پس بگیرم و این را اجابت کن…ها؟ چطور است؟… آمین به هر حال…
بارالها… به مثابه یک لنز “سوپر واید”، دیده و فکرش را وسیع کن و از تنگ نظری (به مثابه یک لنز زوم) دورش کن… به او حالی کن که life is too shortو سخت گرفتن‌اش، سخت‌ترش می‌کند… در ضمن کاری کن که فکرش مرز نداشته باشد و هیچ عرفی جلودار آن نشود… آمین…
    خداوندا… هنوز خیلی درخواست و orderدارم اما خودت بهتر می‌دانی که مردم پست‌های خیلی طولانی را نمی‌خوانند و بیشتر با مینیمال کیف می‌کنند.. پس خلاصه میکنم: خدایا شرافت و صداقت و مهر و محبت و فداکاری را تا حدی که مردم پررو نشوند، به او عطا کن و از آن به بعد هم به او جسارت و شجاعت و یک رگه پدرسوختگی‌ جهت نشاندن همان مردم بر سر جایشان عطا بفرما… آمین یا رب العالمین (خدایا واقعا یک شغلی هست که ماهی نه میلیون درآمد داشته باشه؟ می‌خواهی به خودم عطا بفرما… پسرک را ول کنیم… آمین)

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 32
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 08:28 - نويسنده : تابستانه
 طوطیهای باادب

يک خانم براي طرح مشکلش به کليسا رفت. او با کشيش ملاقات کرد و برايش گفت:

- من دو طوطي ماده دارم که فوق‌العاده زيبا هستند. اما متاسفانه فقط يک جمله بلدند که بگويند «ما دو تا اهل حال هستيم. مياي با هم خوش

بگذرونيم؟». اين موضوع براي من واقعا دردسر شده و آبروي من را به خطر انداخته ... از شما کمک مي‌خواهم. من را راهنمايي کنيد که چگونه آنها را اصلاح کنم؟
کشيش که از حرف‌هاي خانم خيلي جا خورده بود گفت:

- اين واقعاً جاي تاسف دارد که طوطي‌هاي شما چنين عبارتي را بلدند. من يک جفت طوطي نر در کليسا دارم ... آنها خيلي خوب حرف مي‌زنند و اغلب اوقات دعا مي‌خوانند ... به شما توصيه مي‌کنم طوطي‌هايتان را مدتي به من بسپاريد. شايد در مجاورت طوطي‌هاي من آنها به جاي آن عبارت وحشتناک ياد بگيرند کمي دعا بخوانند.
خانم که از اين پيشنهاد خيلي خوشحال شده بود با کمال ميل پذيرفت.فرداي آن روز خانم با قفس طوطي‌هاي خود به کليسا رفت و به اطاق پشتي نزد کشيش رفت. کشيش در قفس طوطي‌هايش را باز کرد و خانم طوطي‌هاي ماده را داخل قفس کشيش انداخت.يکي از طوطي‌هاي ماده گفت:
-  ما دو تا اهل حال هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟
 طوطي‌هاي نر نگاهي به همديگرانداختند. سپس يکي به ديگري گفت:
- اون کتاب دعا رو بذار کنار، دعاهامون مستجاب شد.
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 11
rss نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 فروردین 1391 و در ساعت : 06:14 - نويسنده : تابستانه
 مشاوره حقوقی رایگان
سوال:
با توجه به اينکه يکي از دلائل اثبات دعوي، اقرار است آيا بنده مي توانم با استناد به اقرار شفاهي شوهرم مبني بر اينکه « خر بوده که به خواستگاري من آمده » او را تحويل باغ وحش بدهم؟

پاسخ:
بله که مي توانيد؛ اتفاقا مسئولين باغ وحش هم از اينگونه خرها که بصورت داوطلبانه غذاي شيرها و کروکوديل ها مي شوند به شدت استقبال مي کنند!
-----------------------------------------------------------------------------------------
سوال:
با توجه به اينکه مهريه همسر من حدود 500 ميليون تومان است ولي ديه او فکر کنم يه 90 ميليوني باشد لذا به نظر شما بهتر نيست که به جاي پرداخت مهريه اش با خودرو از روي او رد شوم و سپس ديه اش را بپردازم؟

پاسخ:
 مسلم است که بهتر مي باشد فقط نبايد فراموش کنيد که گاهي عزرائيل هم از پس برخي زنان بر نمي آيد پس به نفعتان است پس از رد شدن از روي همسرتان، مجددا دنده عقب گرفته و چندبار رفت و برگشت از رويش رد شويد و جهت محکم کاري چندتا دستي و تيکاف هم روي جسدش بکشيد سپس با اورژانس تماس بگيريد!

-------------------------------------------------------------------------------------------
سوال :
اگر يکي از مسافرين هواپيما در حين پرواز تصميم به هواپيماربايي بگيرد ولي قبل از اينکه اقدامي انجام دهد هواپيما به علت فرسودگي سقوط نمايد و همه مسافران بجز همان يکنفر کشته شوند، آيا اين فرد جرمي مرتکب شده؟ اگر شده مجازاتش چيست؟

پاسخ:
 خير، جرمي مرتکب نشده منتها از باب حفظ بيت المال و صرفه جويي در مخارج دولت و مجلس، اين فرد عامل اصلي سقوط هواپيما شناخته مي شود تا از هزينه هاي مربوط به استيضاح وزير مربوطه و متعاقبا پس گرفته شدن استيضاح يا گماردن وزير استيضاح شده در پست جديد جلوگيري بعمل آيد.
-----------------------------------------------------------------------------------------

سوال:
يکساعت پيش، عاقد از طريق اينترنت و چت روم، در حال جاري کردن صيغه عقد دائم من و پسر مورد علاقه ام که در شهر ديگري زندگي مي کند بود که درست در لحظه ايکه من مي خواستم جواب بله را بدهم بواسطه خرابي خطوط، ديسکانکت شدم. حالا تکليف صيغه نيمه کاره ما چيست؟

پاسخ:
شما فقط بايد برويد و دعا کنيد که در فاصله دي سي شدن تا کانکت مجددتان، هيچ دختري از دخترانيکه در اد ليست ياهوي پسر مورد علاقه تان حضور دارند، آن نشده و پي امي حاوي لفظ « بله » براي او نفرستند وگرنه عجالتا بايد باز هم سال ها صبر کنيد تا شايد دوباره تقي به توقي بخورد و يکنفر حاضر به ازدواج اينترنتي و آنلاين با شما گردد.
------------------------------------------------------------------------------------------
سوال:
به موجب ماده 179 قانون مدني، شکار کردن موجب تملک است پس چرا آقاي قاضي، پسران پولداري که توسط من شکار شده اند را به تملک من در نمي آورد؟

پاسخ:
مقصود از شکار، استفاده از تير مخصوص کمان يا تير اسلحه مي باشد و استفاده از سلاح چشم و تير نگاه جهت شکار شامل اين ماده نمي شود. مضافا اينکه شکار شامل حيواني مي شود که ذاتا حيوان است نه انساني که با ديدن چشم و ابروي شما خر شده!
-----------------------------------------------------------------------------------------
عبدا... . ج از تهران :
 من يک دانشگاه خيلي بزرگ با شعب فراوان در سراسر کشور دارم و مي خواستم آن را کلا وقف کنم . آيا اين کار امکان پذير است ؟

پاسخ :
 آقاي ع . ج نشان به آن نشان که اول هر ترم مجبورم مي کردي پدرم را عين درخت توت آنقدر بتکانم تا پول شهريه از جيب ها و بلکه حلقومش بريزد بيرون ، از ارائه مشاوره رايگان به شما معذورم
-------------------------------------------------------------------------------------
نازنين . ل از مشهد :
دختري هستم 25 ساله ؛ بمدت 6 ماه به عقد پسري درآمدم که بعدا فهميدم من را فقط بخاطر ثروت ميلياردي پدرم مي خواسته و بهمين دليل هم از او جدا شدم . حالا مي خواستم ببينم تکليف هداياي ميليوني که در دوران عقد براي او خريدم چيست ؟!
پاسخ :
بدليل حساسيت پرونده ، آدرس مي دهم که حضورا به دفترم مراجعه فرماييد تا در خصوص اموال ميلياردي و هداياي ميليوني و ازدواج و آينده مان بطور خصوصي گفتمان نماييم !

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 15
rss نوشته شده در تاريخ شنبه 26 فروردین 1391 و در ساعت : 11:11 - نويسنده : تابستانه
 یک جفت جوراب زنانه
   هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم پایین‌تر از خانواده خودم باشد تا بتوانم زندگی بهتری برایش فراهم کنم. مادرم چنین دختری برایم در نظر گرفته‌بود. نمی‌دانم این خبر چگونه به گوش رئیسم رسید چون به صرف نهار دعوتم کرد تا نصیحتم کند. اسم رئیس من عاصم است اما کارمندان به او می‌گویند عاصم جورابی!
   سر ساعت به رستوران رفتم. رئیس تا مرا دید گفت:
- چون جوان خوب و نجیب و سربه‌راهی هستی می‌خوام نصیحتت کنم.
و بعد هم گفت:
- مبادا به سرت بزنه و بخوای واسه زنت وضع بهتری فراهم کنی!
و ادامه داد:
- اگه به حرفم گوش نکنی مثل من بدبخت می شی. همونطور که من بدبخت شدم و حالا بهم می‌گن عاصم جورابی!

 پرسیدم:
- جناب رییس چرا شما رو عاصم جورابی صدا می‌کنن؟
جواب داد:
- چون بدبختی من از یه جفت جوراب شروع شد. و بعد داستان زندگی اش را برایم تعریف کرد:

- وقتی خواستم زن بگیرم با خودم گفتم باید دختری از خانواده طبقه پایین بگیرم که با دارو ندارم بسازه و توقع زیادی نداشته باشه. واسه همین یه دختر بیست و یک ساله به اسم صباحت انتخاب کردم. جهیزیه نداشت. باباش یک کارمند ساده بود. چهره چندان جذابی هم نداشت و من به خاطر انتخابم خوشحال بودم. صباحت زن زندگی بود . بهش می‌گفتم امشب بریم رستوران؟ می‌گفت نه چرا پول خرج کنیم؟ می‌گفتم: صباحت جان لباس بخرم؟ می‌گفت: مگه شخصیت آدم به لباسه؟
  تا اینکه براش به زور یه جفت جوراب خوشگل خریدم. دو ماه گذشت اما همسرم جوراب نو رو نپوشید. یه‌روز گفتم عزیزم چرا جوراب تازه‌ات رو نمی‌پوشی؟ با خجالت جواب داد: آخه این جورابا با کفشای کهنه‌ام جور در نمیاد!به زور بردمش بیرون و براش یه جفت کفش نو خریدم. فرداش که می خواستیم بریم مهمونی باز کفش و جوراب رو نپوشید. بهش گفتم چرا تو کفش و جورابتو گذاشتی توی صندوق و نمی‌پوشی؟ جواب داد: آخه لباسام با کفش و جورابم جور در نمیاد! همون‌روز یک دست لباس براش گرفتم. اما همسرم باز نپوشید. دلیلش هم این بود: این لباسا با بلوز کهنه جور در نمیان!
   رفتم دوتا بلوز خوب هم خریدم.. ایندفعه روسری خواست. روسری رو که خریدم . دیگه چیزی کم و کسر نداشت اما این تازه اول کار بود! چون جوراباش کهنه شدن و پیرهنش هم از مد افتاد و از اول شروع کردم به خریدن کم و کسری‌های خانوم! تا اینکه یه‌روز دیدم اخماش رفته تو هم. پرسیدم چته؟ گفت این موها با لباسام جور نیست. قرار شد هفته‌ای یه بار بره آرایشگاه. بعد از مدتی دیدم صباحت به فکر رفته. بهم گفت: اسباب و اثاثیه خونه قدیمی شده و با خودمون جور درنمیاد. عوض کردن اثاثیه خونه ساده نبود اما به خاطر همسر کم توقعم عوضش کردم. مبل و پرده و میز ناهارخوری و خلاصه همه اثاثیه خونه عوض شد. صباحت توی خونه باباش رادیو هم ندیده بود اما توی خونه من شب‌ها تلویزیون می‌دید!
   چند روز بعد از قدیمی بودن خونه و کثیفی محله حرف زد. یک آپارتمان شیک تو یکی از خیابونای بالاشهر گرفتم. اما این بار اثاثیه با آپارتمان جدید جور نبود! دوباره اثاثیه رو عوض کردم. بعد از دو سه ماه دیدم صباحت باز اخم کرده. پرسیدم دیگه چرا ناراحتی؟ طبق معمول روش نمی‌شد  بگه اما یه جورایی فهموند که ماشین می‌خواد! با کلی قرض و قوله یه ماشین هم واسه خانوم خریدم. حالا دیگه با اون دختری که زمانی زن ایده‌ال من بود نمی‌شد حرف هم زد! از همه خوشگلا خوشگل‌تر بود! کارش شده‌بود استخر و سینما و آرایشگاه و پارتی! دختری که تو خونه باباش آب هم گیر نمیاورد تو خونه من ویسکی می‌خورد. مدام زیر لب می‌گفت: آدم باید همه چیزش با هم متناسب باشه!
   اوایل نمی‌دونستم منظورش چیه چون کم و کسری نداشت. خونه، زندگی، ماشین، اثاثیه و بقیه چیزا رو که داشت. اما بعد از مدتی فهمیدم چیزی که در زندگی صباحت خانوم کهنه شده و با بقیه چیزا جور درنمیاد خودم هستم! مجبور شدم طلاقش بدم. خانه و ماشین و اثاثیه و هرچی که داشتم با خودش برد. تنها چیزی که برام موند همین لقب عاصم جورابی بود! یه جفت جوراب باعث شد که همه چی بهم بخوره. کاش دستم می‌شکست و براش جوراب نمی‌گرفتم!
نویسنده: عزیز نسین

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 30
rss نوشته شده در تاريخ شنبه 26 فروردین 1391 و در ساعت : 12:21 - نويسنده : تابستانه
صفحات سايت
درباره وبلاگ
چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارند پای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت، ... ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهائی و بیکس و محتاج....!!!
منوي اصلي
محبوترين نوشته ها
آخرين پست ها
پيوند هاي روزانه
ارسال لينك
پيوندها
آمار وبلاگ
» بازديد امروز : 22
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ديروز : 1
» بازديد ماه : 63
» بازديد سال : 996
» کل بازديدها : 107363
» مجموع اعضا :
» تعداد مطالب : 542
» تعداد نظرات :
صفحات اضافي
» TEST
طراحي و اجرا : بخش طراحي قالب ثامن بلاگ ( www.farbod-vahedian.info )