tabestaneh 2- Special For Botomn 1391 - حکایات جالب و آموزنده
حکایات جالب و آموزنده، چسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها FONT SIZE 1pt مد شده، کلاس های تخصصی برای زوج های جوانطنز، سادیسم، آزادی بیان، داستان کوتاه آرامش، Shakespeare Said شکسپیر گفت، انشا درباره ازدواج طنز، طنز تلخ فقر، 13نکته برای شیک پوشی در نوروز، طنز نوروزی برای افراد باحال، طنز نوروزی، جمله ای زیبا از امام علی ع، چه خوری ؟؟؟؟، دانلود آلبوم فرزاد فرزین به نام شلیک، فرزند دلبندم، دوستت دارم، پادشاه گوزیدن، سفيدا ياسياها، مطالب پند آموز، این است مردانگی....، كي مي دونه چرا؟، انواع دروغ، عجب صبری خدا دارد، راه حل، فرايند پيري، WIFE FROM HELL زن جنجالی، زشت است، سعید بیابانکی، اینترت ملی ایران، عحایب هفت گانه، مناجاتي زيبا از استاد مصطفي ملكيان، تنبل خونه شاه عباسی، نقش زن در موفقیت و پیشرفت شوهر، داستانی دیگر از چوپان دروغگو، ماجرا در خط هوایی TAM، طنز سیاه غذای سگ، متن شعر آهنگ جدید یاس از چی بگم، رقابت، فواید گاو بودن، بدرود ننه علی، دانلود و متن آهنگ بغض نکن رضا صادقی، دانلود و متن آهنگ حــس خــوب رضــا صـادقـی، دانلود آهنگ رضا صادقی آهنگ پایان دوم، اين جهان مهمانسرا، ما ميهمان، دانلود آلبوم ها و آهنگ هاي علي عبدالمالكي، دانلود تمامي آلبوم ها و آهنگ هاي اجرا شده توسط رضا صادقي، خط فقر، حاج محمود کریمیولادت امام رضا 89، دانلود، امام رضا، متن، چهار چرخ خاوری را رها کنید، اختلاس، متهم، ایران، آمریکا، دختر، پسر، نقشه، دانلود، فیلم، عکس، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، چهار چرخ خاوری را رها کنید، اختلاس، متهم، ایران، آمریکا، دختر، پسر، نقشه، دانلود، فیلم، عکس، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، برای منبسط شدن خاطر، تهران، ایران، آمریکا، دختر، پسر، دانلود، فیلم، عکس، ترانه، قلقلک، اسهال، جوک، جک، گناه، اعصاب، بلند بلند بخوانید تجدید فراش، زن، مرد، قانون، نقشه، تهران، ایران، آمریکا، دختر، پسر، فیلم، عکس، دانلود، آهنگ، متن، رضا صادقی، علیزاده، متن، انواع مختلف فساد در ایران، بابا کرم ... از کجا آمد، داستان، حجاب، خلنم، بابا کرم، عاشق، ناز، فولکلور، ، رقص، دختر، آمریکا، مهندس، دانلود، فیلم، ترانه، متن، جوک، طتز، به سلامتی ...، کامپیوتر، دختر، پسر، آمریکا، ایران، تهران، نقشه، دانلود، متن، نرم افزار، رضا صادقی، ترانه، آهنگ، زبان، عکس، فیلم، آخرین نسخه غلط نامه فارسی به انگلیسی برای یادگیری زبان قسمت دوم، چرا نباید به رستوران ۵ ستاره بروید ؟، رستوران، شکر، قند، میوه، عسل، ایران، تهران، دختر، نقشه، آمریکا، ترانه، متن، آهنگ، دانلود، کهریزک، رضا صادقی، علیزاده، اصفهانی، ساسی مانکن، تابستان، مترو، نقشه، پسر، دختر، عکس، فیلم، 3gp، داستان اختلاس 3000 ميليارد توماني به زبان ساده، انقراض نسل، امام، پیامبر، خدا، قرآن، ملا، جوک، گربه، مسلمان، حلال، آمریکا، دختر، ایران، فوتبال، ماهواره، دانشگاه، متن، ترانه، دانلود، رضا صادقی، علیزاده، یگانه، اصفهانی، کهریزک، ایرانیان اولین مردمان جهان ...، جملات خواندنی طنز، بانک، پول، اعتماد، زمان، ایران، دنیا، مردم، زندگی، زیپ، تلفن، اختراع، دختر، ایران، عکس، آمریکا، کهریزک، شعر، ترانه، آهنگ، متن، دانلود، تهران، نقشه، تفکر سگ و گربه ای، سگ، گربه، ایران، آمریکا، دختر، زن، فیلم، عکس، رضا صادقی، متن، دانلود، ترانه، آهنگ، جوک، داستان، رمان، با سه هزار میلیارد تومان چه کارها که نمیشه کرد ...، جملات جالب طنز، ساعت، خدا، تابستان، زمستان، زنگ، سبیل، مو، حمام، دختر، آمریکا، عشق، کتاب، سانا، حیوان، عکس، فیلم، موبایل، چرا «صداقت» در رفتار جامعه و حاکمان کمرنگ شده است؟، جامعه، حاکم، مردم، مسئول، متن، رضا صادقی، علیزاده، رفتار، شکست، دختر، آمریکا، فیلم، عکس، ویزا، آژانس، بلیط، وبلاگ، مهاجرت، ایران، تهران، کهریزک، بیوگرافی، خوش به حالشکاشکی×××××حیفطفلکی حیوونکی، روستا، اسب، الاغ، کارمند، ینز، سرهنگ، رقص، دختر، آمریکا، مهندس، دانلود، فیلم، ترانه، متن، جوک، طتز، بانجی جامپینگ، کمیاب ترین عکس ها و پوستر ها از هنرمندان و بازیگران معروف سینمای ایران، ... عــکــسهای داغ روز، خنده دار عجیب ترسناک خوشگل Wallpaper مطالب سرگرم کننده جک و SMS های جدید و داغ، مطالب طـنز خنده دار و آموزشی داغ ترین خبرهای روز دنیا، ورزشی، اجتماعی، سـیـنـمای ایران، هالیوود، بالیوود... فال و طالع بینی، تست و روانشناسی، مدل لباس و آرایش و راه کار های زیبایی دانلود جدیدترین و بروزترین موزیک ها، ویدیو کلیپ ها نرم افزار های کامپیوتری برای دانلود کمیاب ترین نرم افزار های موبایل، کلیپ های موبایل، تم، بازی و ... جدیدترین داستان های عاشقانه، آموزنده و بسیار خواندنی و رمان، عزیز نسین، مشاوره، حقوقی، رایگان، آمار، نظرسنجی، قرارداد، برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها برچسب ها FONT SIZE 1pt مد شده، کلاس های تخصصی برای زوج های جوانطنز، سادیسم، آزادی بیان، داستان کوتاه آرامش، Shakespeare Said شکسپیر گفت، انشا درباره ازدواج طنز، طنز تلخ فقر، 13نکته برای شیک پوشی در نوروز، طنز نوروزی برای افراد باحال، طنز نوروزی، جمله ای زیبا از امام علی ع، چه خوری ؟؟؟؟، دانلود آلبوم فرزاد فرزین به نام شلیک، فرزند دلبندم، دوستت دارم، پادشاه گوزیدن، سفيدا ياسياها، مطالب پند آموز، این است مردانگی....، كي مي دونه چرا؟، انواع دروغ، عجب صبری خدا دارد، راه حل، فرايند پيري، WIFE FROM HELL زن جنجالی، زشت است، سعید بیابانکی، اینترت ملی ایران، عحایب هفت گانه، مناجاتي زيبا از استاد مصطفي ملكيان، تنبل خونه شاه عباسی، نقش زن در موفقیت و پیشرفت شوهر، داستانی دیگر از چوپان دروغگو، ماجرا در خط هوایی TAM، طنز سیاه غذای سگ، متن شعر آهنگ جدید یاس از چی بگم، رقابت، فواید گاو بودن، بدرود ننه علی، دانلود و متن آهنگ بغض نکن رضا صادقی، دانلود و متن آهنگ حــس خــوب رضــا صـادقـی، دانلود آهنگ رضا صادقی آهنگ پایان دوم، اين جهان مهمانسرا، ما ميهمان، دانلود آلبوم ها و آهنگ هاي علي عبدالمالكي، دانلود تمامي آلبوم ها و آهنگ هاي اجرا شده توسط رضا صادقي، خط فقر، حاج محمود کریمیولادت امام رضا 89، دانلود، امام رضا، متن، چهار چرخ خاوری را رها کنید، اختلاس، متهم، ایران، آمریکا، دختر، پسر، نقشه، دانلود، فیلم، عکس، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، چهار چرخ خاوری را رها کنید، اختلاس، متهم، ایران، آمریکا، دختر، پسر، نقشه، دانلود، فیلم، عکس، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، خاوری، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، اختلاس، برای منبسط شدن خاطر، تهران، ایران، آمریکا، دختر، پسر، دانلود، فیلم، عکس، ترانه، قلقلک، اسهال، جوک، جک، گناه، اعصاب، بلند بلند بخوانید تجدید فراش، زن، مرد، قانون، نقشه، تهران، ایران، آمریکا، دختر، پسر، فیلم، عکس، دانلود، آهنگ، متن، رضا صادقی، علیزاده، متن، انواع مختلف فساد در ایران، بابا کرم ... از کجا آمد، داستان، حجاب، خلنم، بابا کرم، عاشق، ناز، فولکلور، رقص، دختر، آمریکا، مهندس، دانلود، فیلم، ترانه، متن، جوک، طتز، به سلامتی ...، کامپیوتر، دختر، پسر، آمریکا، ایران، تهران، نقشه، دانلود، متن، نرم افزار، رضا صادقی، ترانه، آهنگ، زبان، عکس، فیلم، آخرین نسخه غلط نامه فارسی به انگلیسی برای یادگیری زبان قسمت دوم، چرا نباید به رستوران ۵ ستاره بروید ؟، رستوران، شکر، قند، میوه، عسل، ایران، تهران، دختر، نقشه، آمریکا، ترانه، متن، آهنگ، دانلود، کهریزک، رضا صادقی، علیزاده، اصفهانی، ساسی مانکن، تابستان، مترو، نقشه، پسر، دختر، عکس، فیلم، 3gp، داستان اختلاس 3000 ميليارد توماني به زبان ساده، انقراض نسل، امام، پیامبر، خدا، قرآن، ملا، جوک، گربه، مسلمان، حلال، آمریکا، دختر، ایران، فوتبال، ماهواره، دانشگاه، متن، ترانه، دانلود، رضا صادقی، علیزاده، یگانه، اصفهانی، کهریزک، ایرانیان اولین مردمان جهان ...، جملات خواندنی طنز، بانک، پول، اعتماد، زمان، ایران، دنیا، مردم، زندگی، زیپ، تلفن، اختراع، دختر، ایران، عکس، آمریکا، کهریزک، شعر، ترانه، آهنگ، متن، دانلود، تهران، نقشه، تفکر سگ و گربه ای، سگ، گربه، ایران، آمریکا، دختر، زن، فیلم، عکس، رضا صادقی، متن، دانلود، ترانه، آهنگ، جوک، داستان، رمان، با سه هزار میلیارد تومان چه کارها که نمیشه کرد ...، جملات جالب طنز، ساعت، خدا، تابستان، زمستان، زنگ، سبیل، مو، حمام، دختر، آمریکا، عشق، کتاب، سانا، حیوان، عکس، فیلم، موبایل، چرا «صداقت» در رفتار جامعه و حاکمان کمرنگ شده است؟، جامعه، حاکم، مردم، مسئول، متن، رضا صادقی، علیزاده، رفتار، شکست، دختر، آمریکا، فیلم، عکس، ویزا، آژانس، بلیط، وبلاگ، مهاجرت، ایران، تهران، کهریزک، بیوگرافی، خوش به حالشکاشکی×××××حیفطفلکی حیوونکی، روستا، اسب، الاغ، کارمند، ینز، سرهنگ، رقص، دختر، آمریکا، مهندس، دانلود، فیلم، ترانه، متن، جوک، طتز، بانجی جامپینگ، کمیاب ترین عکس ها و پوستر ها از هنرمندان و بازیگران معروف سینمای ایران، ... عــکــسهای داغ روز، خنده دار عجیب ترسناک خوشگل Wallpaper مطالب سرگرم کننده جک و SMS های جدید و داغ، مطالب طـنز خنده دار و آموزشی داغ ترین خبرهای روز دنیا، ورزشی، اجتماعی، سـیـنـمای ایران، هالیوود، بالیوود... فال و طالع بینی، تست و روانشناسی، مدل لباس و آرایش و راه کار های زیبایی دانلود جدیدترین و بروزترین موزیک ها، ویدیو کلیپ ها نرم افزار های کامپیوتری برای دانلود کمیاب ترین نرم افزار های موبایل، کلیپ های موبایل، تم، بازی و ... جدیدترین داستان های عاشقانه، آموزنده و بسیار خواندنی و رمان، عزیز نسین، مشاوره، حقوقی، رایگان، آمار، نظرسنجی، قرارداد
عضويت سريع
ورود
نام کاربري :
رمز عبور :
معرفي وبلاگ به دوستان
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:
آرشيو مطالب وبلاگ
نظرسنجي
به نظر من نتیجه مذاکرات ایران و 5+1 :




امکانات ديگر
 حمله آمریکا به ایران (طنز)
1

ذیلا توضیح میدهیم که چرا حمله آمریکا به ایران که روزی سه بار هم تهدید می کند ، بی فایده است:

آمریکاییها هیچ وقت موفق به شناسایی نقاط استراتژیک ما نمیشوند!!! چرا که نقاط استراتژیک ما معمولا یک جای دیگر است.

نیروهای فرهنگی ما مشغول عملیات سیاسی هستند!


نیروهای اطلاعاتی کار خبری می کنند!

دیپلماتهای ما کار هنری میکنند!

هنرمندان ما مبارزه سیاسی می کنند!(اضافه کنید به آن تفاوت فرهنگی را !!!!)

دانشگاهیان ما خبرنگاری می کنند!

ناشرین ما خرید و فروش کشتی می کنند!

نیروهای مطبوعاتی ما کارهای اطلاعاتی می کنند!

تاجرها مشغول امور خیریه هستند!

... و همین طور بگیر برو تا پایین!!!!!

آمریکا به این امید به ایران حمله می کند که در صورت حمله به ایران کارها متوقف شود و مردم در فشار قرار گیرند در حالیکه در ایران سالهاست کارها متوقف است و هیچ کس احساس ناراحتی نمی کند!

در ایران برای اداره حکومت چهار گروه مطرح هستند :

یک گروه محافظه کاران هستند که با آمریکا دشمن هستند،

یک گروه اصلاح طلبان هستند که با آمریکا مخالفند،

یک گروه نیروهای برانداز هستند که به این دلیل با حکومت دشمن هستند که فکر می کنند حکومت ایران آمریکایی است

و یک گروه ایرانیان طرفدار آمریکا هستند که اکثرا در آمریکا زندگی می کنند و حتی برای حکومت کردن نیز حاضر نیستند به ایران بیایند

بنابراین حکومت ما جایگزین ندارد!

حمله آمریکا به سازمانهای اداری و وزارتخانه های ایران به ما زیان چندانی نمی زند چون در این سازمانهای اداری اتفاق خاصی نمی افتد.

حمله آمریکا به تاسیسات صنعتی ایران در بسیاری از موارد به نفع ماست چون دولت مانده است چطور آنها را تعطیل کند!


2
یه روزنامه ی اردنی خبر زده که آمریکا چهار شنبه به ایران حمله میکنه، اینا هم کامنتهای زیر اون تو یه سایت فارسی!

* ما 4شنبه امتحان داریم لطفا بندازین جمعه
* من چهارشمبه چک دارم !
* منم چهارشنبه امتحان دارم . موندم چیکار کنم . برم جنگ نَرَم جنگ...
* پس چرا ساعت شو نگفته؟! شاید ما خونه نباشیم...
* حالا من چی بپوشم؟!
* ما شماره ماشين مون فرده، فك نكنم بتونيم تــو اين حماسه آفريني حضور بهم برسونيم!
* میشه بهش بگین موقع برگشت منو به عنوان غنیمت ببرن آمریکا
* سه شنبه حمله کنن تا چهارشنبه تمومش کنن که پنج شنبه جعمه بریم دَدَر!!
* شام هم میدن؟
* ایول ، بالاخره یه بهونه جور شد من پنجشنبه نرم عروسی. از جنگ برگشتم خستم ! تازه اگه اسیر نشم و برگردم
* بگو سر راه نون بگیره...
* ای بابا
حالا نمیشه جمعه عصر باشه آخه عصرای جمعه خیلی دلگیره آقا ما از مسئولین
خواهشمندیم جمعه حول و حوش ساعت ۳-۴ حمله کنن بعد از ناهار

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 142
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1391 و در ساعت : 08:38 - نويسنده : تابستانه
 وام و زن

                                                                     بسم الله

                              اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏    چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
    آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.
    جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
    وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش...
    آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل...
    دست شما درد نکند، بزرگوار!
    سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
    آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن...
    حاج مرشد، پیرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه...

    *

    زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
    زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان... رنگ دیگری به خود گرفته بود.
    دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند...
    *
    حاج مرشد!
    جانم آقا سید؟
    آنجا را می‌بینی؟ آن خانم...
    حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
    استغفرالله ربی و اتوب‌الیه...
    سید انگار فکرش جای دیگری است...
    حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
    حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
    حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب... یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
    سبحان الله...
    سید مکثی می‌کند.
    بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
    حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
    زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.
    به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
    - خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
    زن، با تردید، راه می‌افتد.
    حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!...
    زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش...
    دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
    شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
    حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم...
    سید؛ ولی مشتری بود!
    پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
    این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است...
    تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!...
    سید به حاجی ملحق می‌شود و دور...
    انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد...
    *
    چندسال بعد...نمی‌دانم چندسال... حرم صاحب اصلی محفل!
    سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،
    نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
    مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
    زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
    مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
    که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
    آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت...
    آقا سید! من دیگر... خوب شده‌ام!
    این بار، نوبت باران چشمان سید است...

    سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه 40 تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،
    به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
    زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت...
                                            روحانیت هم روحانیت زمان شاه

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 112
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 07:47 - نويسنده : تابستانه
 ضرب المثل یک بوم و دو هوا

شاید برای شما جالب باشد که بدانید مثل یک بام ودو هوا از کجا آمده است .


روزی پسر و دختر خانواده مهمان خانه پدرشان شدند و تصمیم گرفتند همگی شب را در منزل پدری به صبح برسانند. طبق عادتی که در زمانهای قدیمی مرسوم بود برای خواب به پشت بام رفتند بعد از چند دقیقه مادر خانواده به پشت بام رفت تا برای مهمانها یش آب ببرد . در یک طرف پشت بام دختر وداماد زن با فاصله از هم خوابیده بودند. مادرزن به دامادش گفت :
- هوا خیلی سرد دخترم را در آغوش بگیر تا گرمت بشه .
سپس به طرف دیگر پشت بام رفت زن دید که پسرش همسرش را در آغوش گرفته .مادر شوهر به عروسش گفت :
- از هم فاصله بگیرید هوا گرمه گرمازده می شید .

در این هنگام عروس که خیلی ناراحت شده بود گفت :

- قربون برم خدا رو یک بوم و دو هوا رو" این ور بوم تابستون "اون ور بوم زمستون
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 37
rss نوشته شده در تاريخ شنبه 16 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 11:39 - نويسنده : تابستانه
 پدرآمرزی!
    در روزگار گذشته مردی بود که کفن مردگان می دزدید و نان زن و فرزند خویش می داد و عمری به این کار مشغول بود و همه این سالها، به لعنت خلق گرفتار! در بستر مرگ فرزند را صدا کرد که فرزندم، من عمری به این کار مشغول بودم و سالهاست که به لعنت خلق گرفتارم ، بیا و بعد از من تو کاری کن که آمرزشی باشد برای پدرت.
    پدر مُرد و پسر چندی بعد شغل پدر را دنبال کرد. با این تفاوت که کفن مردگان را که می دزدید هیچ، در ماتحت آنها چوبی طویل نیز فرو می برد ! مردم انگشت به دهن جملگی می گفتند که:
-  خدا پدرش را بیامرزد که فقط کفن می دزدید ، اینکه هم کفن می دزدد وهم از خجالت مردگان بدر می آید !
    و پسر خوشحال که وصیت پدر را بجای آورده است .

حالا حکایت ماست، در این مرز پر گهر هر که بر مسندی می نشیند خلق الله باید پدر بیامرزی برای فرد رفته بگویند.
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 41
rss نوشته شده در تاريخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 07:53 - نويسنده : تابستانه
 پیراها قرمز-شلوار قهوه ای

    يه كشتي داشت رو دريا مي‌رفت، ناخداي كشتي يهو از دور يه كشتي دزداي درياي رو ديد. سريع به خدمه‌اش گفت: براي نبرد آماده بشين، ضمنا اون پيراهن قرمز من رو هم بيارين. خلاصه پيراهنه رو تنش كرد و درگيري شروع شد و دزداي دريايي شكست خوردن!
 
    كشتي همينطوري راهشو ادامه مي‌داد كه دوباره رسيدن به يه سري دزد دريايي ديگه! باز دوباره ناخدا گفت واسه جنگ آماده بشينو اون پيراهن قرمز منم بيارين تنم كنم!! خلاصه، زدن دخل اين يكي دزدا رو هم آوردن و باز به راهشون ادامه دادن.
 
    يكي از ملوانا كه كنجكاو شده بود از ناخدا پرسيد: ناخدا، چرا هر دفعه كه جنگ مي‌شه پيراهن قرمزتو مي‌پوشي؟ ناخدا مي‌گه: خوب براي اينكه توي نبرد وقتي زخمي مي‌شم، پيراهن قرمزم نمي‌ذاره خدمه زخماي منو خونريزيمو ببينن در نتيجه روحيه‌شون حفظ مي‌شه و جنگ رو مي‌بريم.
 
     خلاصه، همينطوري كه داشتن مي‌رفتن، يهو 10 تا كشتي خيلي بزرگ دزداي دريايي رو كه كلي توپ و تفنگ و موشك و تير كمون و اكليل سرنج و از اين چيزا داشتن مي‌بينن. ناخداهه كه مي‌بينه اين دفعه كار يه كم مشكله، داد مي‌زنه: خدمه سريع براي نبرد آماده بشين ضمنا پيراهن قرمز منو با شلوار قهوه‌ايم بيارين!!

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 33
rss نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 04:15 - نويسنده : تابستانه
  ايزو به زبان ساده _ داستان كوتاه
    بار اولی که رفته بودم تو دفتر مدیر کارخونه مون٬ پیش خودم گفتم اینجا حتما توالتش از توالتهای کارگری کارخونه تمیزتره. بد نیست تا اینجا که اومدم یه حالی هم به مستراح جناب مدیر بدم. بعد از اینکه آقای مدیر کارش را به من گفت. سریع رفتم سمت توالت کذایی.
    روی در توالت با خطی خوش نوشته شده بود:
    "النظافه من الایمان"
    در را باز کردم. روبروم با همان خط نوشته شده بود:
    "در را آرام ببندید"
    برگشتم درو آروم ببندم٬ دیدم پشت در نوشته:
    "هواکش را روشن کنید"
    کمی پایین تر نوشته بود:
    "در را قفل کنید"
    بعد از این جمله بلافاصله یه فلش میرفت به سمت شاسی قفل و دو تا فلش دیگه دور شاسی بود که در دو جهت مخالف چرخیده بودند یکی نوشته بود باز و اون یکی نوشته بود بسته. خلاصه در را قفل کردم و رفتم سمت هواکش که نخش را بکشم. درست زیر نخ روی دیوار نوشته بود:
    "در دو مرحله و به آرامی بکشید".
    بالاخره رفتم سر کار اصلی.. توالت از نوع ایرانی بود. اینقدر حواسم پرت نوشته ها شده بود که برعکس نشستم. دیدم روی دیوار روبرویی نوشته:
    "اخوی برعکس نشستی.برگرد درست بشین!"
     
    دیگه باورم نمیشد که اينقدر به همه چیز فکر شده باشه. غر غر کنان پا شدم و درست نشستم. گلاب به روتون وفتی داشتم کارمو می کردم یهو سرمو بردم رو به بالا. این دیگه باور نکردنی بود. داشتم شاخ درمیاوردم. رو سقف نوشته بود:
    "سرت تو کار خودت باشه"
    کارم تموم شد و دستمو بردم سمت شلنگ. دیدم نوشته:
    "در مصرف آب صرفه جویی کنید"
    خلاصه بالای سر شیر آب کاملا مشخص شده بود که کدوم آب سرده٬ کدوم گرمه و هرکدوم به چه سمتی باز و بسته میشه. شیلنگ را گذاشتم سرجاش پا شدم شلوارمو بکشم بالا دیدم که نوشته:
    "سیفون را بکشید"..
    بر گشتم سیفون را بکشم که نوشته بود:
    " آرام بکشید"..
    زیرش هم خیلی ریز نوشته بود:
    "زیپ شلوار فراموش نشه"..
    جا خوردم. واقعا جا خوردم. آخه زیپ شلوارم رو نبسته بودم. خلاصه ترس برم داشت. رفتم سر روشویی که دستمو بشورم که دیدم نوشته بود:
    "هواکش را خاموش کنید".
    رفتم هواکش را هم خاموش کردم و برگشتم دستمو شستمو قفل درو باز کردم و سریع پریدم بیرون.
    رییس دفتر جناب مدیر روبروم ایستاده بود. همچین چپ چپ نگاهم کرد که انگار املاک باباش را غصب کردم. گفت:
    "لطفا درو آروم ببندید"
    دستمال کاغذی هم رومیزه دستتون را اونجا خشک کنید. رفتم دستمال برداشتم دستمو خشک کردم. اومدم دستمالو بذارم تو جیبم٬ گفت:
    "نه٬ سطل آشغال اون بغله".
    تازه فهمیدم که این ماجراها از گور کی بلند میشه....... ISO
    
    از دفتر خاطرات پرسنل شركتي كه تازه گواهينامه ايزو 9001 گرفته بودند
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 40
rss نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 06:14 - نويسنده : تابستانه
 دردهای اساسی ما ایرانیان به روایت صادق هدایت
   صادق هدایت که از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد :

   در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد!

1. اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2. اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3. با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4. به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

 5. بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.

 6. در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.

 7. کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

 8. غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

 9. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.

 10. از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

 11. عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.

 12. دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.

 13. همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

 14. غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه!

 15. زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

 16. زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.

 17. هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.

 18. غربیها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.

 19. مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.

 20. غربی ها و بعضا دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.

 21. در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

 22. فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

 23. برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.

 24. همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

 25. به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

 26. چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

 27. به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.

 28. وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

 29. در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.

 30. اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

 31. اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.

 32. تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

 33. غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

 34. اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم.

 35. وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.

 36. قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

 37. شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 21
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 06:03 - نويسنده : تابستانه
 مثــل مــداد بــاش !

  

 پسرک ازپدربزرگش پرسید:

 پدربزرگ درباره چه مینویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی!
 پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :

-  اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

   پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش میرسی:

        صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

        صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
        صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.


        صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.


        و سر انجام

        پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 36
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 01:00 - نويسنده : تابستانه
 حقایق زندگی از نوع طنز ...

والــدیــــن گـرامـــی ..
اگر دخترتون هنگام خوندن اس ام اس ،یک لبخندِ احمقانه رو صورتش نقش میبنده .. . اون اس ام اس از دوست پسرشه .. قلم پاشو میتونید خورد کنید

والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما..!

دوست عزیز، در هنگام دروغ گفتن حداقلِ شعور را برای مخاطب خود متصور شوید !
مچکرم …!

ایرانسل اس ام اس داده مشترک گرامی ۵۰۰کیلوبایت هدیه ما به شما استفاده اینترنت رایگان !
مدت اعتبار ۳۰ روز !!!!
یا ما خیلی اوسگولیم !
یا اونا خیلی اوسگلن !
یا میخواستن شوخی کنن !
یا نمیفهمن ۵۰۰ کیلوبایت ینی چی !
یا نمیفهمن اینترنت ینی چی !

بعضی وقتا شنیدن یه ” بگو ببینم چه مرگته ”  از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای “عزیزم چی شده” بیشتر میچسبه….!

دو تا نصیحت …!
1آ.شغال هم که باشید قابلیتِ بازیافت دارید ، امیدتونو از دست ندید خلاصه !
2.باور کنید استفاده از کلمات رکیک شما را به انسانی کول و باحال تبدیل نمیکند

دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو!

دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست . مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه… !!

من موندم این مخترع نون تافتون چه فکری کرده این همه سوراخ گذاشته رو این نوون؟؟؟ یه لقمه درست حسابیم نمیشه گرفت همش نشت میکنه!

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه !!

بعضی آهنگها هستن که گوش میدی میگی “من کی زندگیمو واسه این تعریف کردم که این از روش آهنگ ساخته؟؟

یه نصیحت :
زمانی که گوشی را روی حالت بلندگو قرار میدهید حتما به شخصی که آنطرف خط هست اطلاع دهید. :|
بعضی مواقع خیلی گند کاریها اتفاق می افته وقتی شخص دیگه ای هم کنار شما باشه ….!

سلامتیه پـــــت و مــــت ،
چون نه هیچی تو مغزشون بود،نه هیچی تو دلشون!

یه مثل کامپیوتری هست که میگه :
حال ما اینــقــدرا هـم خوب نیست ، فـتـوشـاپــه !

هموجور که نمره دلیل بر هوش نیست… سن هم دلیل بر فهم و شعور نیست !!!

ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!

راستی ، یکی از دغدغه های دوران کودکی من این بود که “نخ” وسط نبات چی کار می کنه آخه؟!

دختره قیافش عین قاشق مربا خوری میمونه برداشته تو about پروفایلش نوشته:
درگیر من نشو، همــــدم نمیشوم!
اعتماد به نفس بعضیا صاف تو لوزوالمعدم !!

از من به شما نصیحت:
کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه بیشتر از همه تنهاست اون رو تنها نذارید ، چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره …

یارو زنگ زده بود رادیو میگفت، پیغام من به اوباما اینه که اگر روزی صد تا موشک بزنی به تهران ما یک قدم عقب نمیریم!
مجری پرسید از کجا تماس میگیرید؟
گفت: فیروز آباد فارس!

تا حالا دقت کردین وقتی با تمام احساس به یکی می گین دوسِت دارم, اونم با تمام احساس!! می گه : me 2 !!!

بعضی ها شانس درِخونشونو نمیزنه ، لامصب درست میزنه وسطِ پیشونیشون !

یکی از کارهایی که به من اعتماد به نفس میده اینه که پسووردم رو بســـــیار سریع وارد کنم….. و درست باشـــه

یه قانونی هست که میگه :
همیشه یه آهنگ توی پِلی لیستت هست که همیشه ازش رد میشی اما هیچ وقت پاکش نمی کنی!

بند انداز برقی صورت و بدن ، سنگ پا ، گل سر جادویی ، عطر جادویی گل سنجد ، ساعت LE…D ، لیزر پوینتر ، شارژر اضطراری موبایل ….
[ سایتهای ایرانی ، نتیجه ی جستجوی مقاله ]

یکی از سرگرمی های پلید من اینه که توی جمع هدفون میزارم گوشم . آهنگ پلی نمیکنم. بعد گوش میکنم ببینم بقیه راجع به من چی میگن… . امتحان کنین جواب میده

وضعِ نت یه جوری شده که ، هفت هشت تا تب باز می کنی، بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..!
والاااااا ….

کلا هروقت عجله داشتی باشی به چراغ های قرمز میخوری ولی اگه بخوای یه اس ام اس رو تا آخر بنویسی، همه چراغا سبز میشه !!

از فحش ناموسی بدتر اینه که ساعت ۳ شب بری پشت خط ِ کسی که قبلش بهت sms داده ” شــــب بخیر عزیزم”… !!!:|

یکی از کرمهای که علاقه دارم بریزم اینه که واسه یه فیلم زیرنویس فارسی بدم بیرون، بعد اول فیلم بنویسم این یارو رو میبینی؟ آخر فیلم میمیره!

از دختره پرسیدم با کدوم Browser با اینترنت داری کار میکنی؟
سافاری؟ اکسپلورر؟ اپرا؟ فایرفاکس؟ …
میگه با اون که اولش گوگل رو باز میکنه

وقتی کباب با برنج میخوریم ۹۰%حواسمون به اینه که هر دوتاش باهم تموم شه !

اصغر بینی بزرگی داشت و خیلی مهربان بود و باهوش و سختکوش و خوش برخورد و با جنبه و مؤدب و خوش لباس و متین و فروتن و خوش صحبت و باشخصیت و تمیز و مرتب. بچه های محل صداش می کردند اصغر دماغ !

مامانم : پسرمون شام نخورد .. خاک به سرم .. حتمأ معتاد شده ..!
بابام : نه بابا حتماً بیرون یه چیزی با اون دخترا کوفت کرده …
و هیچکس ندانست من هیچوقت کوکو سبزی دوست نداشتم !!

باید تو چشم اونایی که واسشون کاری میکنی اما تشکر نمیکنن زل بزنی بگی :
وظیفم نبود، لطف کردم !!

خداییش لذتی که تو سواری بر خر شیطون هست تو سواری لامبورگینی نیست

دقت کردین وقتی حقیقت رو می دونین،گوش دادن به دروغای طرف مقابل چقدر لذت بخشه؟!

با غصه نشو همدم
سنت شکن خود باش
آزادترین فردی ، وقتی که نگی ای کـــــــــــــــــــاش ... 

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 121
rss نوشته شده در تاريخ جمعه 8 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 07:09 - نويسنده : تابستانه
 مصلحت خداوند

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .
وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .
روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد…
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند،
  زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !!!
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند،
  اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!
  به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .
  پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه  بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
  وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند،
  بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود !!!
ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است
تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.

( پائولوکوئیلو )
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 19
rss نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 01:48 - نويسنده : تابستانه
 مردم

دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت... ((مردم)) زیرلب بهش میگفتن ف....ه!
، اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13 سالگی تجاوز شده بود...!

... پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل چاقالو" صداش میکردن
، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره...!
...
((مردم)) زنی 40 ساله رو "سنگدل" خطاب میکردن ، چون هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون برسه ،
اما هیچ کس نمیدونست زن بیوه ست ، و برای پر کردن شکم بچه هاش باید سخت کار کنه!

مردی 57 ساله رو ((مردم)) "بی ریخت" صدا میکردن ،
اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ وطنش فدا کرده !

و هرروز مردم من و تو رو به غلط قضاوت میکنن...!موافقین؟

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 23
rss نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 09:08 - نويسنده : تابستانه
 بهترين سال‌هاي زندگيم

پانزدهم ژوئن بود و من تا دو روز ديگر وارد سي سالگي مي‌شدم. وارد شدن به دهه‌اي جديد از زندگيم نگران کننده بود، چون مي‌ترسيدم که بهترين سال‌هاي زندگيم را پشت سر گذاشته‌ام.
عادت جاري و روزانه من اين بود که هميشه قبل از رفتن به سرکار، براي تمرين به يک ورزشگاه مي‌رفتم. من هر روز صبح دوستم نيکولاس را در ورزشگاه مي‌ديدم. او هفتاد و نه سال داشت و پاک از ريخت افتاده بود. آن روز که با او احوالپرسي مي‌کردم، از حال و هوايم فهميد که سرزندگي و شادابي هر روز را ندارم. به همين خاطر، علت امر را جويا شد.
به او گفتم که از وارد شدن به سن سي سالگي احساس نگراني مي‌کنم. با خود فکر مي‌کردم که وقتي به سن و سال نيکولاس برسم، به زندگي گذشته‌ام چگونه نگاه خواهم کرد. به همين خاطر از نيکولاس پرسيدم : ببينم، بهترين دوران زندگي شما چه موقعي بود؟
نيکولاس بدون هيچ ترديدي پاسخ داد: جو، دوست عزيز، پاسخ فيلسوفانه من به سوال فيلسوفانه شما اين است:
- وقتي که کودکي بيش نبودم و در اتريش تحت مراقبت کامل و زير سايه پدر و مادرم زندگي مي‌کردم، آن دوران بهترين دوران زندگي من بود.
- وقتي که به مدرسه مي‌رفتم و چيزهايي ياد مي‌گرفتم که الان مي‌دانم، آن دوران بهترين دوران زندگي من بود.
- وقتي که براي نخستين بار صاحب شغلي شدم و مسئوليت قبول کردم و به خاطر کار و کوششم حقوقي دريافت کردم، آن دوران بهترين دوران زندگي من بود.
- وقتي که با همسرم آشنا و عاشقش شدم، آن دوران بهترين دوران زندگي من بود.
- جنگ دوم جهاني شروع شد، من و همسرم براي نجات جانمان مجبور به ترک وطن شديم. موقعي که با هم صحيح و سالم، روي عرشه کشتي نشسته، عازم امريکاي شمالي شديم، آن دوران بهترين دوران زندگي من بود.
- موقعي که به کانادا آمديم و صاحب اولاد شديم، آن زمان بهترين دوران زندگي من بود.
- موقعي که پدري جوان بودم و بچه‌هايم جلوي چشمانم بزرگ مي‌شدند، آن دوران بهترين دوران زندگي من بود.
- و حالا، جو، دوست عزيزم، من هفتاد و نه سال دارم. صحيح و سالم هستم، احساس نشاط مي‌کنم و همسرم را به اندازه‌اي که روز اول ديده بودمش، دوست دارم، و اين بهترين دوران زندگي من است.
هيچ چيز ارزشمند‌تر از همين امروز نيست.

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 22
rss نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 09:05 - نويسنده : تابستانه
 بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش ؟

سوال و جواب فنی از پسر و پدر:
 از بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش ؟
 بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بريم توی حياط. به حياط رفتيم. بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت :
 - اين بوته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بوته بزرگ که می بينی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی ...
- با دست کاشتی يا با بيلچه ؟
 بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت :
- با يک جور بيلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
-آره٬ آب هم دادم
- با آب پاش دادی يا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد. چرا عصبانی شده بود ؟ ولي من بايد بدونم
- با شلنگ پسرم
- بابا ٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟
 بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت:
 - برو گمشو پدر سوخته
                                                                              نقل از کافه ایرج میرزا

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 40
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 11:02 - نويسنده : تابستانه
 ایول راز و نیاز (طنز)

حتما تا انتها بخونیدش
    خداوندا… اگر یک نگاهی به من بیاندازی، می‌بینی که دست‌هایم را تا جایی که کت و کول و استخوان‌های کتفم اجازه داده به سمت درگاهت دراز کرده‌ام و دارم دعا می‌کنم… برای خودم که نه… برای پسرم… آخر می‌دانی چیست؟ اوضاع دنیا خیلی خراب شده… آن‌روزی که تصمیم گرفتیم بچه‌دار بشویم، هنوز چمن‌زار دنیا، لجن‌زار نشده بود… گفتیم بچه می‌آید، دور هم هستیم… تخمه می‌شکانیم، پوشک عوض می‌کنیم، چایی می‌خوریم، پوشک عوض می‌کنیم، تام و جری می‌بینیم، باز پوشک عوض می‌کنیم… و الخ… آن روز هنوز به اقتصاد دنیا ریده نشده بود (خدا ببخش دهن لقی من را)… کلا “خرهای” دنیا اینقدر خر نبودند… حالا که دنیا را داری مثل شربت خاکشیر با قاشق به هم میزنی، به فکر پسرک ما هم باش…
    خداوندا… اول از همه لطفا سلامتی را ازو دریغ نکن… این دیگر کم خرج ترین درخواست ممکن است… نه لازم است بابت اجابت آن سر ِ آدم دیگری را زیر آب کنی و نه لازم است یک کیسه پول از آن بالا پرت کنی پائین (حالا اگر انداختی هم که دست مریزاد)… آمین…
    خدایا… دوران بچگی‌اش را کشدار بفرما… من اصلا نمی‌فهمم چرا این دوره را اینقدر کوتاه پروگرام کرده‌ای و در عوض دوران سنگلاخ زندگی، اینقدر دراز خلق شده است؟ وقت تجدید نظر نرسیده؟ آدم‌ها هر گهی که به دنیا می‌زنند، بعد از دوران بلوغ فکری و جسمی‌شان است… پس فربان دستت یا این باگ را مرتفع کن یا تعریف “بلوغ” را دگرگون بفرما… آمین…
     بارالها… یک شغل شرافتمندانه (بجز مهندسی البته) برایش دست و پا بفرما… جوری باشد که با آن زندگی کند… نباشد که هر روز صبح ساعت شش که از خواب بیدار می‌شود تا سرکار برود، اول سه چهار تا فحش به من حواله بدهد که چرا و به چه اجازه‌ای خلقش کرده‌ام… از شغل قضاوت هم دورش کن حتی اگر ماهی نه میلیون تومان هم درآمد داشته باشد (اگر واقعا نه میلیون است، خیلی دورش نکن)… از سیا.ست دورترش کن حتی اگر ماهی ۱۸میلیون کاسب شد… خودت بهتر می‌دانی که هیچ پالیتیشنی با عزت نمرده است… پس دورش بفرما حتی اگر شده با پس‌گردنی… آمین…
    خداوندا… فرصت تجربه کردن عاشقی را به او بده… نشود مثل همه آن آدمها که خر به دنیا آمدند و بی‌لذت عشق، خرتر از دنیا رفتند… که اصلا نفهمیدند فلسفه دنیا سر چه چیزی بوده و هست… می‌دانی که چه می‌گویم بارالها؟… فرصت بده امتحانش کند، شکست بخورد، دوباره امتحان کند تا آخر سر به خوردش برود و هیچ وقت حسرتش را نخورد… آمین…
خدایا… می‌دانم که دنیا دار مکافات است… اما گفتم شاید بشود یک عجز و لابه‌ای اینجا بکنم و من را از قصاص دور کنی… نشود که همان کاری که من با پدرم کردم و از او دور شدم و خودم را از او محروم کردم، پسرک هم با من بکند… این را خیلی جدی می‌گویم… حتی اگر خواستی آن دعای قضاوت و سیاست را پس بگیرم و این را اجابت کن…ها؟ چطور است؟… آمین به هر حال…
بارالها… به مثابه یک لنز “سوپر واید”، دیده و فکرش را وسیع کن و از تنگ نظری (به مثابه یک لنز زوم) دورش کن… به او حالی کن که life is too shortو سخت گرفتن‌اش، سخت‌ترش می‌کند… در ضمن کاری کن که فکرش مرز نداشته باشد و هیچ عرفی جلودار آن نشود… آمین…
    خداوندا… هنوز خیلی درخواست و orderدارم اما خودت بهتر می‌دانی که مردم پست‌های خیلی طولانی را نمی‌خوانند و بیشتر با مینیمال کیف می‌کنند.. پس خلاصه میکنم: خدایا شرافت و صداقت و مهر و محبت و فداکاری را تا حدی که مردم پررو نشوند، به او عطا کن و از آن به بعد هم به او جسارت و شجاعت و یک رگه پدرسوختگی‌ جهت نشاندن همان مردم بر سر جایشان عطا بفرما… آمین یا رب العالمین (خدایا واقعا یک شغلی هست که ماهی نه میلیون درآمد داشته باشه؟ می‌خواهی به خودم عطا بفرما… پسرک را ول کنیم… آمین)

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 36
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 08:28 - نويسنده : تابستانه
 عمه بلقیس ...

   عمه بلقیس به همه چیز کار داشت ، به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیرابرویش را برداشته ، به اینکه زن مطلقه ای که طبقه ی دوم زندگی می کردبعد از نیمه شب برگشته ، به اینکه فلانی توی مهمانی دامن کوتاه پوشیده. عمه بلقیس زن نجیبی بود و دوست داشت که همه ی دنیا مثل او به مقوله ینجابت نگاه کنند. هرکس حرکتی می کرد که با عرف و سنت های او نمی خواند ، عمه بلقیس لبش را می گزید و روی گونه هایش می زد اما هیچ پاسخ صریحی برای رد آن نداشت. اگر خیلی به چالش می کشیدی اش و ثابت می کردی که فلانکار آنقدرها هم بد نبوده می گفت:

-وا خدا مرگم بده ،همسایه ها چی فکر میکنند؟؟؟
   چون اصولا اینکه بقیه چه فکری می کنند در فرهنگ عمه بلقیسی ازاینکه خود آدم چه فکری می کند مهم تر است.لازم نیست عمه ی کسی باشید تا عمه بلقیس باشید. “عمه بلقیسی” فرهنگ غالب کشور ماست. عمه بلقیس ها همه جاهستند و به همه چیز کار دارند. به عقایددیگران، به لباس پوشیدن دیگران، به آدامس خوردن دیگران، به اینکه کی باکی رفت و با کی آمد و با کی خوابید.
   عمه بلقیس ها داعیه دار فرهنگ وشرافت و نجابت و همه چیزهای اینجوری هستند و ماموریت دارند مردم را زیرذره بین بگذارند و نقد و ارشاد کنند.
   در فالس نیوز در مورد دست دادن اصغرفرهادی با آنجلینا جولی می نویسند یا در مورد خندیدنش با جودی فاستر. عمه بلقیس ها همه را شکل فاحشه می بینند. اصولا دریچه ی دیدشان از زیپ شلوارشان بازتر نمیشود. هرکس یک کم متفاوت، یک کم شاد، یک کم آزاد، یا ساختار شکن باشد در قاموس عمه بلقیس فاحشه به شمار می رود.
   این را هم بگویم که در قاموس عمه بلقیس بقیه بدی ها مثل دزدی، دروغ گویی ، ریاکاری و … مهم نیست. مهم این است که فاحشه لقب نگیری. و البته آنها در بکاربردن این برچسب امساکی به خرج نمی دهند.
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 77
rss نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 فروردین 1391 و در ساعت : 12:28 - نويسنده : تابستانه
 طوطیهای باادب

يک خانم براي طرح مشکلش به کليسا رفت. او با کشيش ملاقات کرد و برايش گفت:

- من دو طوطي ماده دارم که فوق‌العاده زيبا هستند. اما متاسفانه فقط يک جمله بلدند که بگويند «ما دو تا اهل حال هستيم. مياي با هم خوش

بگذرونيم؟». اين موضوع براي من واقعا دردسر شده و آبروي من را به خطر انداخته ... از شما کمک مي‌خواهم. من را راهنمايي کنيد که چگونه آنها را اصلاح کنم؟
کشيش که از حرف‌هاي خانم خيلي جا خورده بود گفت:

- اين واقعاً جاي تاسف دارد که طوطي‌هاي شما چنين عبارتي را بلدند. من يک جفت طوطي نر در کليسا دارم ... آنها خيلي خوب حرف مي‌زنند و اغلب اوقات دعا مي‌خوانند ... به شما توصيه مي‌کنم طوطي‌هايتان را مدتي به من بسپاريد. شايد در مجاورت طوطي‌هاي من آنها به جاي آن عبارت وحشتناک ياد بگيرند کمي دعا بخوانند.
خانم که از اين پيشنهاد خيلي خوشحال شده بود با کمال ميل پذيرفت.فرداي آن روز خانم با قفس طوطي‌هاي خود به کليسا رفت و به اطاق پشتي نزد کشيش رفت. کشيش در قفس طوطي‌هايش را باز کرد و خانم طوطي‌هاي ماده را داخل قفس کشيش انداخت.يکي از طوطي‌هاي ماده گفت:
-  ما دو تا اهل حال هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟
 طوطي‌هاي نر نگاهي به همديگرانداختند. سپس يکي به ديگري گفت:
- اون کتاب دعا رو بذار کنار، دعاهامون مستجاب شد.
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 23
rss نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 فروردین 1391 و در ساعت : 06:14 - نويسنده : تابستانه
 خلبانان کور و مدیریت دولتی

    دو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آن‌ها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد. زمانی که خلبان‌ها وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.
   زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است. اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود.
   هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند. در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت:

- «یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه!»

شما اکنون پس از خواندن این داستان کوتاه، با شیوه مدیریت دولتی در ایران آشنا شده‌اید!

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 29
rss نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 فروردین 1391 و در ساعت : 01:47 - نويسنده : تابستانه
 حاطره ای از آیت الله علامه برقعی قمی

آیت الله علامه برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد:
 
    در خاطرم هست كه روزي به قصد عيادت از بيماري در صف اتوبوس منتظر بودم كه ناگهان يك ماشين شخصي جلوي من توقف كرد و سرنشين آن مرا به اسم صدا زد و گفت:

- آقاي برقعي بفرماييد بالا،
نگاه كردم ديدم واعظ معروف آقاي فلسفي است، سوار شدم، پس از سلام و احوالپرسي، ايشان گفت:
- آقاي برقعي كجاييد، چه مي كنيد؟ خبري از شما نيست؟

گفتم:

- جناب فلسفي به سبب عقايدم تقريبا خانه نشين شده ام و اگر مي دانستيد كه عقايدم چيست، شايد مرا سوار نمي كرديد،
گفت :
- مگر شما چه مي گوييد؟
گفتم:
- من مي گويم روضه خواني حرام است، كمك به روضه خواني حرام است پول دادن براي آن حرام است،
 گفت:
- چرا؟
گفتم :
- چون روضه خوانها آنچه را كه مي گويند اكثرا ضد قرآن است و در واقع با پيامبر و ائمه دشمني ميكنند.
آقاي فلسفي گفت:
- حتي من!
و پرسيد:
- آيا منبر هم حرام است؟
گفتم:
- آري حرام است،
گفت:
- چرا؟
 براي تفهيم مطلب به او، گفتم :
- آقاي فلسفي يادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودي؟
گفت:
- آري،
گفتم :
- من يكي از همان روزها كه از بازار رد مي شدم صداي شما را شناختم و ايستادم كه سخنان شما را بشنوم و شنيدم كه مي گفتي امام در شكم مادرش همه چيز را مي داند،
گفت:
- بله، اين موضوع در روايات ما ذكر شده (مقصود فلسفي رواياتي بود كه دلالت دارد برعلم امام قبل از تولد، از جمله رواياتي كه مي گويند امام در شكم مادر ازطريق ستونهاي نور كه در مقابل اوست همه چيز را مي بيند!)
گفتم :
- ولي اين مطلب اولا ضد قرآن است كه مي فرمايد: «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت»[15] ثانيا شما در آخر همان منبر گريز به صحراي كربلا زدي و گفتي هنگامي كه امام حسين (ع) به طرف كوفه مي آمد، حر جلوي او را گرفت و مانع شد كه امام به كوفه برسد، امام ناگزير راه ديگري را در پيش گرفت و «حر» نيز آنها را دنبال مي كرد تا اينكه به جايي رسيدند كه اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هر چه امام ركاب زد و كوشيد و نهيب زد و هي كرد، مركبش حركت نكرد، امام ماند متحير كه چرا اسب حركتي نمي كند، در آنجا عربي را يافت، امام او را صدا زد و از او پرسيد: نام اين زمين چيست؟ عرب جواب داد: غاضريه (قاذريه)، امام حسين(ع) سؤال كرد: ديگر چه اسمي دارد؟ عرب گفت: شاطيءالفرات، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: نينوا، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: كربلا، امام حسين(ع) فرمود: هان، من از جدم شنيده بودم كه مي فرمود خوابگاه شما كربلاست.

 
سپس به فلسفي گفتم:

- آقاي فلسفي اين امامي كه شما در ابتداي منبر مي گفتي در شكم مادر همه چيز را مي داند و قرآن مي خواند، چطور به اينجا كه رسيد اول اسبش فهميد و آن سرزمين را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسيدن از يك نفر عرب بياباني، محل را شناخت؟! جناب فلسفي اين چه امامي است كه شما ساخته ايد كه نعوذ بالله اسبش پيش از او مطلع مي شود؟! آيا اين است حب ائمه؟ آيا اينست معارف اسلام؟ چرا در مورد روايات بيشتر دقت و تأمل نمي كنيد؟
برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 26
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 فروردین 1391 و در ساعت : 12:58 - نويسنده : تابستانه
 وقتی کسی حالش بده ، بهش چی بگیم؟!!!

وقتی کسی حالش بده بهش نگید ای بابا اینم می گذره ،
نگید
درست می شه،

نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش
نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.


وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.

شما در حقیقت باید حرف نزنید.
 باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید.
براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.
بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.
هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.
فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.
شما جای اون آدم نیستید.
شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.
پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.
بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.
اگه دلش خواست خودش حرف می زنه.

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 28
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 فروردین 1391 و در ساعت : 03:55 - نويسنده : تابستانه
 كشيش و ولگرد

    کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست . مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید:

- پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت
:

- روماتیسم  حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری و روابط جنسی نا مشروع است.

مردک با حالت منفعل  دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد. بعد کشیش از او پرسید :

-  تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

مردک گفت :

- من روماتیسم ندارم.اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است


برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 18
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 27 فروردین 1391 و در ساعت : 02:37 - نويسنده : تابستانه
درباره وبلاگ
چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارند پای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت، ... ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهائی و بیکس و محتاج....!!!
منوي اصلي
محبوترين نوشته ها
آخرين پست ها
پيوند هاي روزانه
ارسال لينك
پيوندها
آمار وبلاگ
» بازديد امروز : 4621
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ديروز : 78
» بازديد ماه : 4699
» بازديد سال : 4620
» کل بازديدها : 120659
» مجموع اعضا :
» تعداد مطالب : 542
» تعداد نظرات :
صفحات اضافي
» TEST
طراحي و اجرا : بخش طراحي قالب ثامن بلاگ ( www.farbod-vahedian.info )