tabestaneh 2- Special For Botomn 1391 - پَــــ نَـــ پَـــ سری پنجم
پَــــ نَـــ پَـــ سری پنجم,
عضويت سريع
ورود
نام کاربري :
رمز عبور :
معرفي وبلاگ به دوستان
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:
آرشيو مطالب وبلاگ
نظرسنجي
به نظر من نتیجه مذاکرات ایران و 5+1 :




امکانات ديگر
 پَــــ نَـــ پَـــ - قسمت ششم
- لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار ميکنم بابام اومده تو اتاقم ميگه لپ تاپت روشنه ؟
 ميگم پَـــ نَ پَـــ رو زمين داشت گريه ميکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگيره
بعد بش ميگم کاري داري باش مگه ؟
ميگه پَـــ نَ پَـــــ صدا گريه اش تا تو اتاق من ميومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن
 
- پارتي بوديم ... ملت اون وسط داشتن دستارو تکون ميدادن و ميرقصيدن ... . رفيقم ميگه دارن ميرقصن!؟
پَـــ نَ پَــــ اينجا گير افتادن! دارن براي هليکوپتر امداد دست تکون ميدن تا نجاتشون بده
 
- رفتيم واسه عروسي باغ اجاره کنيم ... يارو ميگه جاي امن ميخاي ؟
پَـــ نَ پَـــ يه باغ بده تجاوز خورش خوب باشه مهمونا روش حساب کردن !
 
- چشام پر اشک، بغض تو گلوم. ميگه ميخواي گريه کني ؟!
پَـــ نَ پَــــ ميخوام ببينم با چشام ميتونم بشاشـم ؟!
 
- بابام با چکش به جاي ميخ زده رو دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پايين ... . تازه ميپرسه خورد به دستت؟
پَـــ نَ پَـــ ياد گل خداداد عزيزي به استراليا افتادم، ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلي بود عجب گلي
 
- يارو با موتور زده بهم ....خوردم زمين سرم شکسته داره خون مياد اومده ميگه سرت داره خون مياد؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ من خودنويسم جوهر پس دادم
 
- تو خيابون با دوستم داشتم راه مي رفتم ، يارو موتوريه گوشيمو از دستم قاپيد. دوستم گفت گوشيتو دزديد ؟
گفتم پـَـــ نَ پـَــ برد سيستم عاملشو آپديت کنه فردا مياره

 
- به داداشم ميگم سر رات داري مياي يه ليوان آبم بيار بهم ميگه تشنته
ميگم:پـَـَـ نَ پـَـَـــ من آن گلبرگ مغرورم که مي ميرم ز بي آبي ولي با منت و خواري پي شبنم نمي گردم

 
- رفتم مرغ فروشي به فروشنده ميگم بال دارين، ميگه بال مرغ؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپيما، چندتا کوچه پايين تر سقوط کرديم ميخوام درستش کنم

 
- دختره داره غرق ميشه ميگم دستتو بده به من ميگه مي خواي نجاتم بدي؟!
پَـــ نَ پـَـــ ميخوام واست لاک بزنم!
 
- زنگ زدم عکاسي نوبت بگيرم واسه عکس گرفتن ، دختره گوشي رو برداشته ، ميگم ببخشيد خانم امروز وقت خالي کي داريد ؟ ميگه واسه عکس گرفتن ؟
 پَـــ نَ پَـــ واسه اينکه با خونواده خدمت برسيم !!! بعد ميخنده ميگه 6 وقت داريم .
بهش ميگم قبل از 6 هم کسي نوبت داره ؟
ميگه پَـــ نَ پَــــ امروز رو کلا واسه شوهر آيندم خالي کردم .

 
- به بابام ميگم تلويزيونو بزن کانال دو ... ميگه روشنش کنم ؟
پَـــ نَ پَــــ تو بزن دو ... من هُل ميدم روشن شه ....
 
- رفتيم کوه ... دارم چوب جمع ميکنم ... . ميگه مي خواي با چوبا آتيش درست کني؟
پَـــ نَ پَـــ پشت درياها شهريست قايقي خواهم ساخت ...
 
- دارم به خواهر زادم ديکته ميگم ... رسيده آخر خط ميگه دايي برم سر خط ؟!
پَ نـــ پَ بقيشو رو فرش بنويس !


| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 3
rss نوشته شده در تاريخ یکشنبه 16 مرداد 1390 و در ساعت : 07:20 - نويسنده : تابستانه
درباره وبلاگ
چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارند پای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت، ... ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهائی و بیکس و محتاج....!!!
منوي اصلي
محبوترين نوشته ها
آخرين پست ها
پيوند هاي روزانه
ارسال لينك
پيوندها
آمار وبلاگ
» بازديد امروز : 5854
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ديروز : 78
» بازديد ماه : 5932
» بازديد سال : 5853
» کل بازديدها : 121892
» مجموع اعضا :
» تعداد مطالب : 542
» تعداد نظرات :
صفحات اضافي
» TEST
طراحي و اجرا : بخش طراحي قالب ثامن بلاگ ( www.farbod-vahedian.info )