| تبلیغات | X | |
|
عضويت سريع
ورود
معرفي وبلاگ به دوستان
آرشيو مطالب وبلاگ
نظرسنجي
امکانات ديگر
|
زمانی برای گاز گرفتن اسب ها
نميدانم نويسنده اين متن كيست. ولي انگشت روي درد بزرگي از دردهاي اين جامعه گذاشته است چند وقت پیش اینجور شد.حالش خوش نبود. اصرار کردم .مامان ؟ چی شده؟ داستان ساده و دردناک بود. - واقعا از خودت خجالت باید بکشی که ما رو پیاده کردی تا خودت پیاده شی! مادرم جا خورده. گفته: - پسرم، من جای مادر تو هستم، این چه لحنی است؟ جوان گفته برو بابا ! سوار شده و در را شترق بسته و تاکسی حرکت کرده. مادرم ناراحت شده بود، با غم این را تعریف می کرد. *** - اوضاع چطوره؟ گفت: - افتضاح. افتضاح... مردم خیلی بد شده اند.تهرانی که ما ترک کردیم اینجوری نبود. مردم توی روز روشن به هم فحش می دهند، عصبی اند ؛ و كاملا به خود حق مي دهند،اين خيلي عجيب است كه توي روز روشن به هم ناسزا مي گويند و فحش مي دهند و تازه كلي كلاس هاي جورواجورِ روانشناسي و عرفان و از اين قبيل هم باب شده... بعد قیافه اش جور عجیبی شد و گفت: - بی ادب… بی ادب، چجوری بگم، مردم خیلی بی ادب شدن!
بی ادب شده اند… بی ادب !
|
درباره وبلاگ
چه رسم جالبی است،
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت
باورت میشود که تنهائی و بیکس و محتاج....!!!
منوي اصلي
محبوترين نوشته ها
آخرين پست ها
پيوند هاي روزانه
» مداد
پيوندها
آمار وبلاگ
» بازديد امروز : 5855
» افراد آنلاين : 1 » بازديد ديروز : 78 » بازديد ماه : 5933 » بازديد سال : 5854 » کل بازديدها : 121893 » مجموع اعضا : » تعداد مطالب : 542 » تعداد نظرات : صفحات اضافي
» TEST
|