| تبلیغات | X | |
|
عضويت سريع
ورود
معرفي وبلاگ به دوستان
آرشيو مطالب وبلاگ
نظرسنجي
امکانات ديگر
|
داستان طنز:« خواستگاري »
اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم ، منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم. خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سوال ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود،البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين از شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند! در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود . ما تا حالا ديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم های جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم! بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند: آنچه شيران را كند روبه مزاج ازدواج است، ازدواج است، ازدواج!!!!!!
برچسب ها: مد شده,کلاس های تخصصی برای زوج های جوانطنز,سادیسم,آزادی بیان,داستان کوتاه آرامش,Shakespeare Said شکسپیر گفت,انشا درباره ازدواج طنز,طنز تلخ فقر,13نکته برای شیک پوشی در نوروز,طنز نوروزی برای افراد باحال,طنز نوروزی,جمله ای زیبا از امام علی ع,چه خوری ؟؟؟؟,دانلود آلبوم فرزاد فرزین به نام شلیک,فرزند دلبندم,دوستت دارم,پادشاه گوزیدن,سفيدا ياسياها,مطالب پند آموز,حکایات جالب و آموزنده,این است مردانگی....,كي مي دونه چرا؟,انواع دروغ,عجب صبری خدا دارد,راه حل,فرايند پيري,WIFE FROM HELL زن جنجالی,زشت است,سعید بیابانکی,اینترت ملی ایران,عحایب هفت گانه,مناجاتي زيبا از استاد مصطفي ملكيان,تنبل خونه شاه عباسی,نقش زن در موفقیت و پیشرفت شوهر,داستانی دیگر از چوپان دروغگو,ماجرا در خط هوایی TAM,طنز سیاه غذای سگ,متن شعر آهنگ جدید یاس از چی بگم,رقابت,فواید گاو بودن,بدرود ننه علی,دانلود و متن آهنگ بغض نکن رضا صادقی,دانلود و متن آهنگ حــس خــوب رضــا صـادقـی,دانلود آهنگ رضا صادقی آهنگ پایان دوم,اين جهان مهمانسرا,ما ميهمان,دانلود آلبوم ها و آهنگ هاي علي عبدالمالكي,دانلود تمامي آلبوم ها و آهنگ هاي اجرا شده توسط رضا صادقي,خط فقر,حاج محمود کریمیولادت امام رضا 89,دانلود,امام رضا,متن,چهار چرخ خاوری را رها کنید,اختلاس,متهم,ایران,آمریکا,دختر,پسر,نقشه,دانلود,فیلم,عکس,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,چهار چرخ خاوری را رها کنید,اختلاس,متهم,ایران,آمریکا,دختر,پسر,نقشه,دانلود,فیلم,عکس,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,خاوری,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,اختلاس,برای منبسط شدن خاطر,تهران,ایران,آمریکا,دختر,پسر,دانلود,فیلم,عکس,ترانه,قلقلک,اسهال,جوک,جک,گناه,اعصاب,بلند بلند بخوانید تجدید فراش,زن,مرد,قانون,نقشه,تهران,ایران,آمریکا,دختر,پسر,فیلم,عکس,دانلود,آهنگ,متن,رضا صادقی,علیزاده,متن,انواع مختلف فساد در ایران,بابا کرم ... از کجا آمد,داستان,حجاب,خلنم,بابا کرم,عاشق,ناز,فولکلور,رقص,دختر,آمریکا,مهندس,دانلود,فیلم,ترانه,متن,جوک,طتز,به سلامتی ...,کامپیوتر,دختر,پسر,آمریکا,ایران,تهران,نقشه,دانلود,متن,نرم افزار,رضا صادقی,ترانه,آهنگ,زبان,عکس,فیلم,آخرین نسخه غلط نامه فارسی به انگلیسی برای یادگیری زبان قسمت دوم,چرا نباید به رستوران ۵ ستاره بروید ؟,رستوران,شکر,قند,میوه,عسل,ایران,تهران,دختر,نقشه,آمریکا,ترانه,متن,آهنگ,دانلود,کهریزک,رضا صادقی,علیزاده,اصفهانی,ساسی مانکن,تابستان,مترو,نقشه,پسر,دختر,عکس,فیلم,3gp,داستان اختلاس 3000 ميليارد توماني به زبان ساده,انقراض نسل,امام,پیامبر,خدا,قرآن,ملا,جوک,گربه,مسلمان,حلال,آمریکا,دختر,ایران,فوتبال,ماهواره,دانشگاه,متن,ترانه,دانلود,رضا صادقی,علیزاده,یگانه,اصفهانی,کهریزک,ایرانیان اولین مردمان جهان ...,جملات خواندنی طنز,بانک,پول,اعتماد,زمان,ایران,دنیا,مردم,زندگی,زیپ,تلفن,اختراع,دختر,ایران,عکس,آمریکا,کهریزک,شعر,ترانه,آهنگ,متن,دانلود,تهران,نقشه,تفکر سگ و گربه ای,سگ,گربه,ایران,آمریکا,دختر,زن,فیلم,عکس,رضا صادقی,متن,دانلود,ترانه,آهنگ,جوک,داستان,رمان,با سه هزار میلیارد تومان چه کارها که نمیشه کرد ...,جملات جالب طنز,ساعت,خدا,تابستان,زمستان,زنگ,سبیل,مو,حمام,دختر,آمریکا,عشق,کتاب,سانا,حیوان,عکس,فیلم,موبایل,چرا «صداقت» در رفتار جامعه و حاکمان کمرنگ شده است؟,جامعه,حاکم,مردم,مسئول,متن,رضا صادقی,علیزاده,رفتار,شکست,دختر,آمریکا,فیلم,عکس,ویزا,آژانس,بلیط,وبلاگ,مهاجرت,ایران,تهران,کهریزک,بیوگرافی,خوش به حالشکاشکی×××××حیفطفلکی حیوونکی,روستا,اسب,الاغ,کارمند,ینز,سرهنگ,رقص,دختر,آمریکا,مهندس,دانلود,فیلم,ترانه,متن,جوک,طتز
|
درباره وبلاگ
چه رسم جالبی است،
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت
باورت میشود که تنهائی و بیکس و محتاج....!!!
منوي اصلي
محبوترين نوشته ها
آخرين پست ها
پيوند هاي روزانه
» مداد
پيوندها
آمار وبلاگ
» بازديد امروز : 5854
» افراد آنلاين : 1 » بازديد ديروز : 78 » بازديد ماه : 5932 » بازديد سال : 5853 » کل بازديدها : 121892 » مجموع اعضا : » تعداد مطالب : 542 » تعداد نظرات : صفحات اضافي
» TEST
|