| تبلیغات | X | |
|
عضويت سريع
ورود
معرفي وبلاگ به دوستان
آرشيو مطالب وبلاگ
نظرسنجي
امکانات ديگر
|
ابلیس و عابد
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : - فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !!! - ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! - نه، بریدن درخت اولویت دارد... - دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است ... - راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت... . امداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود! - کجا؟! - می روم تا آن درخت را برکنم ! ابلیس گفت : - زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!! - دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!! ابلیس گفت : - آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ... |
درباره وبلاگ
چه رسم جالبی است،
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت
باورت میشود که تنهائی و بیکس و محتاج....!!!
منوي اصلي
محبوترين نوشته ها
آخرين پست ها
پيوند هاي روزانه
» مداد
پيوندها
آمار وبلاگ
» بازديد امروز : 5854
» افراد آنلاين : 1 » بازديد ديروز : 78 » بازديد ماه : 5932 » بازديد سال : 5853 » کل بازديدها : 121892 » مجموع اعضا : » تعداد مطالب : 542 » تعداد نظرات : صفحات اضافي
» TEST
|