X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



tabestaneh 2- Special For Botomn 1391 - سخنان دکتر شریعتی
tabestaneh 2- Special For Botomn 1391 - سخنان دکتر شریعتی
اگر دروغ رنگ داشت,کلام ناب از دکتر علی شریعتی 1,وقتی من به دنیا اومدم...,چقدر زیبا گفته شریعتی,ایران,تهران,نقشه,آمریکا,شینگن,متن,موزیک,ترانه,آهنگ,دانلود,رضا,صادقی,یگانه,عبدالمالکی,جدید,سکس,س ک س,قمیشی,معین,شادمهر,ستار,شریعتی,ضرب المثل
عضويت سريع
ورود
نام کاربري :
رمز عبور :
معرفي وبلاگ به دوستان
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:
آرشيو مطالب وبلاگ
نظرسنجي
به نظر من نتیجه مذاکرات ایران و 5+1 :




امکانات ديگر
 خدا بودن و انسان نداشتن !


رنج جانکاهی ست گنج بودن و مجهول ماندن ! گنج بودن و در ويرانه ها فراموش ماندن !
 
رنج بزرگی ست علم بودن و عالم نداشتن ! علم بودن و عالم نيافتن !
 
زيبا بودن و ناديده ماندن ! فرياد بودن و ناشنيده ماندن !

نور بودن و روشن نکردن ! آتش بودن و گرم نساختن !
 
عشق بودن و دلی نيافتن ! روح بودن و کالبدی نبودن !
 
چشمه بودن و تشنه ای نديدن ! پيام بودن و پيامبر بودن و کسي نداشتن !
 
مثنوی بودن و خواننده ای نديدن ! چنگ بودن و پنجه نوازنده ای نبودن !
 
چه بگويم ؟

خدا بودن و انسان نداشتن !

                                                                      دکتر علی شريعتی / کتاب انسان بی خود

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 10
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 تیر 1391 و در ساعت : 10:23 - نويسنده : تابستانه
 دکتر علی شریعتی

- می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

- زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت
 
- در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.
 
- انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد

- خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت –

- تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد
 
- خدایا شهرت منی را که میخواهم باشم قربانی منی را که: میخواهند باشم نکند .


- زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید :

به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست

- انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند

- انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است.
 
- خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری

- هر کس بد ما به خلق گوید

  ما چهره دل نمی خراشیم
 ما خوبی او به خلق گوییم
 تا هردو دروغ گفته باشیم


- خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟

- با شیطان هم داستان شدم تا در برابر هیچ آدمی سر تسلیم فرود نیاورم.
 
- هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .

برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 21
rss نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 خرداد 1391 و در ساعت : 06:06 - نويسنده : تابستانه
 وقتی من به دنیا اومدم...
- وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود .
- وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من .
- وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من .
- وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من .
- وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من .
- وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من .
- وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من .
می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم .

دكتر علي شريعتي


| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 4
rss نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 شهریور 1390 و در ساعت : 03:16 - نويسنده : تابستانه
 چقدر زیبا گفته شریعتی

دموکراسی می گوید :  

- رفیق حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم!  

 

مارکسیسم می گوید : 

- نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم! 
 

فاشیسم می گوید : 

- نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن!
 
اسلام حقیقی می گوید : 

- نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم  که به حق برسی!  


اسلام دروغین می گوید : 

- تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم!  


معلم شهید، دکتر علی شریعتی


| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 16
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 شهریور 1390 و در ساعت : 12:11 - نويسنده : تابستانه
 کلام ناب از دکتر علی شریعتی - 1

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .  

 -----------------------------------------------------------  

به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.   

-----------------------------------------------------------  

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ... !
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ... !
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ... !
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی ( سرپرست ) لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ... !
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ... !
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ... !
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ... !
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ... !
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... !
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ... !
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ... !
و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش ، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ... !
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ... !
و این، رنج است.
----------------------------------------------------------- 

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست 

-----------------------------------------------------------  

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني . 

----------------------------------------------------------- 

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند 

 -----------------------------------------------------------  

آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش


| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 11
rss نوشته شده در تاريخ شنبه 12 شهریور 1390 و در ساعت : 09:25 - نويسنده : تابستانه
 اگر دروغ رنگ داشت

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند  

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند  

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی...
و من شاید کمر شکسته ترین بودم  

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم  

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم  

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود...
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند  

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد...  

اگر همه ثروت داشتند  

اگر مرگ نبود 

همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم...  

اگر عشق نبود  

اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند  

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

دکتر علی شریعتی


| لينک ثابت | | تعداد بازديد : 5
rss نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 شهریور 1390 و در ساعت : 03:07 - نويسنده : تابستانه
درباره وبلاگ
چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارند پای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت، ... ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهائی و بیکس و محتاج....!!!
منوي اصلي
محبوترين نوشته ها
آخرين پست ها
پيوند هاي روزانه
ارسال لينك
پيوندها
آمار وبلاگ
» بازديد امروز : 45
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ديروز : 1
» بازديد ماه : 86
» بازديد سال : 1019
» کل بازديدها : 107386
» مجموع اعضا :
» تعداد مطالب : 542
» تعداد نظرات :
صفحات اضافي
» TEST
طراحي و اجرا : بخش طراحي قالب ثامن بلاگ ( www.farbod-vahedian.info )